|
میر حسین موسوی و قومیت های متنوع ایرانی
این مطلب را بنا به در خواست دوستان کمیته دانشجویی و جوانان ستاد انتخاباتی مهندس موسوی در استان های شمال غربی کشور و آذری زبان های مقیم مرکز نوشته ام که موضوع آن اشاره ای است به مسئله قومیت ها و خواستگاه مهندس موسوی از آذربایجان، که در اینجا تقدیم خوانندگان گرامی اورنا می شود. بودن اقوام، نژداها، ادیان و خواستگاه های مختلف فکری بنیان هایی است که بر مختصات جامعه ایرانی بنا شده است. بالبع تکثر عواملی که ملیت و ایرانی بودن را تحت الشعاع خود قرار دهد می تواند در مدیریت های کلان، منشاء سختی ها و سیاستگذاری های خاص باشد. از جنبه ای دیگر تکثر خصوصیات قومی و مذهبی در یک جامعه، بستر ساز فرصت های بی نظیری باشد که در صورت هدایت و برنامه ریزی صحیح حاکمیت ها می تواند به تنوع فرهنگی و اجتماعی در یک جغرافیا و سرزمین بینجامد. ایران به لحاظ وسعت سرزمین و تنوع زیستی و جمعیتی آن کشوری است که اقوام و فرهنگ های نه چندان همگون را گرد یک نقشه ی جغرافیایی به نام ایران جمع کرده است. سرزمینی که در آن با قومیت های متنوعی چون بلوچ، آذری، عرب، کرد، لر، ترکمن و .. و ادیان و مذاهب گوناگونی چون مسلمان (شیعه و سنی) مسیحی، یهودی، زرتشتی و .. کنار یکدیگر زندگی می کنند که هر یک از آنها دارای خواستگاه ها، ریشه ها و فرهنگ های متضادی هستند که در زیریک آسمان و در یک جامعه زندگی می کنند. اساسا تعریف مفاهیمی چون هویت ملی، منافع ملی و آرمان های ملی در جوامعی مثل ایران زمانی می تواند مورد توجه قرار گیرد که تسامح و مدارا با غلضت و درجه ی بیشتری هم بین حاکمیت و هم در روابط فی ما بین شهروندان برقرار باشد. حقوق برابر، احترام متقابل و به رسمیت شناختن حقوق و آزادی های اقوام و مذاهب مختلف، احترام به حقوق شهروندی و نیز به رسمیت شناختن پایه های اعتقادی، بنیان های فکری و علائق فرهنگی هر یک از اقوام و گروهای مختلف اجتماعی، گام های اولیه تعاریف مشترک مفاهیمی است که صفت ملی بودن در آن حوزها جاری است. یکی از عواملی که در جامعه ی ایرانی می تواند در تعریف حوزه های مشترک، نقش قابل توجهی ایفا نماید دین حنیف و مبین اسلام می باشد که می تواند به عنوان عاملی فراگیر که نزدیک به نود درصد مردم ایران بدان ایمان و اعتقاد دارند، می تواند به ایجاد بستر پایه های هویت مشترک ملی منجر گردد. به زبان ساده دین اسلام در ایران این خصوصیت را دارد که عاملی در جهت رشد همگرایی ملی باشد و این متضمن قرائتی از دین خواهد بود که تساهل و مدارای بیشتری در آن دیده شود. مردم خطه آذربایجان به شهادت تاریخ، نقش بی بدیل و گاه بی نظیری در بزنگاه های حساس تاریخی داشته اند. موتور محرکه و نقطه شروع مبارزه با استعمار و استبداد و جهل و عقب ماندگی همواره در آذربایجان استارت خورده است. مردمانی که ایثار، غیرت و شجاعت خصوصیات بارز آنان را شکل داده است. آذربایجان از گذشته های دور این قابلیت و انعطاف را داشته است که در درون خود نوعی پلورالیسیم فرهنگی و دینی را ایجاد نماید. شاید لزومی به ذکر شاهد نباشد اما بر همگان عیان و روشن است نقش مردم آذربایجان درانقلاب مشروطه و مقابله با استبداد و ظلم در آن مقطع تاریخی، حضور و جلوه ی بی نظیر شان در انقلاب ۵۷ و دفاع جانانه شان در حماسه هشت سال جنگ تحمیلی نمونه های ماندگاری است که کمتر شاهد این میناگری ها در دیگر بخش های قومی جامعه ی ایرانی بوده ایم. وجود ستارخان و باقرخان، شیخ محمد خیابانی، ثقه الاسلام، شهریار، مهدی و حمید باکری و هزاران مثال دیگر هر یک به تنهایی می توانند اسطوره های تاریخی هر ملتی باشند که به تنهایی مهد و ریشه ی آنها در خاک پاک آذربایجان روئیده است. آذربایجان در لحظات حساس و بحران هایی که کیان این سرزمین را تهدید کرده است به نجات ایران آمده است. شاید در این مقطع حساس و در انتخابات پیش رو که در آن همه از لزوم تغییر وضع موجود و نجات کشور از تهدیدات اقتصادی و بین المللی می گویند، جایگاه آذربایجان و میرحسین که امروز نام او به نماد آذربایجانی و غیرت اینان تبدیل گشته بار دگر کلید قفل های مسائل امروز ایران باشد. میرحسین موسوی ریشه در این خاک دارد و آمده تا هویت و اتحاد ملی را احیا نماید. میرحسین تحفه ی مبارک مردم آذربایجان برای ملت ایران است. ریشه ی میرحسین موسوی از یکسو به ثلاله پاک رسول گرامی اسلام و از دیگر سو به خاک مقدس آذربایجان می رسد.
|+| نوشته شده توسط مصطفی فروزان در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت تکلیف انتخابات ایران در آذربایجان مشخص خواهد شد
ستاد آذری زبان های مقیم مرکز و نیز ۵ استان شمال غربی کشور به همت والای جمعی از دوستان و همراهان آذری زبان مقیم مرکز از مدتی پیش شروع به فعالیت و حمایت از مهندس میرحسین موسوی فرزند خلف آذربایجان و امام راحل بزرگوار نموده است. اینجا هر کسی را که می شناسی آستینش را بالا زده و تنها و تنها برای پیروزی قدم بر می دارد. چهره هایی را می بینی که در هیچ یک از انتخابات های گذشته لا اقل جزو فعالین انتخاباتی نبوده اند، اما اینک آمده اند تا به سهم خود گامی در جهت موفقیت بردارند.. دیروز دکتر توسلی در دانشگاه از رقابت سخت پیش رو برایمان گفتند و اینکه اگر مشارکت زیر سی میلیون رای باشد احتمال شکست وجود دارد. به ایشان گفتم ملت غیور آذربایجان پیش قدم و در صف اول انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی بوده اند و اکنون نیز با غیرت و حمیت تمام برای پیروزی آمده اند. به ایشان گفتم مردم تبریز در انقلاب مشروطه جانانه مقاومت کردند ، گرسنه و تشنه ماندند،اما اندکی در مقابل استبداد خم به ابرو نیاوردند.. مهندس موسوی به احتمال زیاد چهارم و پنجم خرداد در تبریز و ششم خرداد در ارومیه خواهند بود. تکلیف انتخابات ایران در آذربایجان مشخص خواهد شد. مردم آذربایجان باید حضوری حماسه وار و بی نظیر در استقبال از فرزند خود داشته باشند، تاکید می کنم موجی که همه از آن صحبت می کنند بستگی به حضور ما در استقبال از میرحسین خواهد داشت و این موج از آذربایجان به سوی نقاط کشور روانه خواهد شد.. دیروز به همراه میثم قهوه چیان گفتگویی با جناب آقای شافعی وزیر اسبق صنایع و سفیر سابق ایران در روسیه انجام داده ایم که بزودی در پایگاه ستاد اطلاع رسانی حامیان آذری زبان های مقیم مرکز و استان های شمال غربی کشور ، منتشر خواهد شد.
|+| نوشته شده توسط مصطفی فروزان در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت اظهارات دکتر فاتح در جمع وبلاگنویسان
امروز به دعوت ستاد مرکزی مهندس موسوی با حضور وبلاگ نویسان حامی ایشان جلسه ای با سخنرانی دکتر فاتح برگزار گردید. من و دوست خوبم سعید پورحیدر دو نفری بودیم که به نمایندگی از وبلاگ نویسان آذربایجان غربی در این جلسه حضور داشتیم. متن سخنان دکتر فاتح به نقل از قلم نیوز: رییس کمیته تبلیغات و اطلاعرسانی ستاد مهندس موسوی خطاب به وبلاگنویسان گفت: ابررخدادها تعیین کننده سرنوشت انتخابات پیش رو در فضای رسانهای کشور هستند. به گزارش قلمنیوز عصر امروز حدود 600 نفر از وبلاگنویسان کشور در دو جلسه جداگانه در سالن ستاد مرکزی مهندس موسوی با مسئولان رسانهای و تبلیغات انتخاباتی این ستاد دیدار و گفتوگو کردند. در این نشست، دکتر ابوالفضل فاتح رییس کمیته تبلیغات و اطلاعرسانی ستاد مهندس موسوی به تشریح رویکرد نوگرایانه تبلیغاتی این ستاد پرداخت و با اشاره به رویه گذشتگان در تبلیغات انتخاباتی گفت: تا کنون رسم بوده که مردم در آستانه انتخابات، بیلبوردهایی با عکس بزرگ و فراخوان کاندیداها ببینند، حجم انبوهی تراکت و پوستر توزیع شود، برنامههای تلویزیونی برخی چهرهها انعکاس پیدا کند و در تمام اینها مردم مخاطب یکسویه این پیامهای رسانهای باشند؛ اما شیوه امروز ما در ستاد مهندس موسوی روند دیگری را دنبال میکند که مفهوم مشارکتی پیام و تعامل مخاطب را در ذهن میپروراند. در این شیوه شهروندان نیز تولیدکننده پیام هستند. او تصریح کرد: تبلیغات سنتی و رایج گذشتگان در انتخاباتها همواره بر روندهای متمرکز و ساختاری استوار بوده است اما در این مقطع هنگامی که ما ساختار قدرت را در اختیار نداریم، بضاعت مالیمان ناچیز است و اصلا نمیخواهیم شیوه متمرکز را در تبلیغ پیش بگیریم قاعدتا منطقی است که از خود مردم کمک بگیریم. بنابراین هر شهروند و هر وبلاگ را یک ستاد میدانیم، نمادهای بومی و ظرفیتهای مشارکتی را جویا میشویم و خلاقیتها را گسترش میدهیم. این شیوه بنابراین تمایزات گفتمانی را بسیار مورد توجه دارد. فاتح توضیح داد: طبق بررسیها و پیگیریهایی که داشتیم متوجه شدیم معمولا کاندیداهای ریاستجمهوری به طور معمول ارقامی حدود 40 تا 70میلیارد تومان برای انتخابات و تبلیغاتشان هزینه دارند. اما این هزینهها و شیوههای تبلیغاتی با مشی و دیدگاه مهندس موسوی و ستاد وی سازگار نیست. بنابراین با اعتقاد بر شیوههای مشارکتی و غیرمتمرکز روشها و برنامههایی را در تبلیغات اجرا میکنیم که از سوی مردم قابل تکرار و بازخوانی یا اجرا باشند. مثلا از نمادهای بصری و هنری مانند رنگها بهره گرفتیم. چنان که رنگ سبز به عنوان یک خصلت و ظرفیت بصری بومی و داخلی در کشورمان را به عنوان نمادی از تبلیغ و اعلام حضور حامیان مهندس موسوی برگزیدیم و شاهد بودیم از مشهد و کرمانشاه گرفته تا تهران، ایلام، اراک و شهرهای دیگر این رنگ تبدیل به نماد انتخاباتی حامیان مهندس موسوی شده است. حال آن که این شیوه نه هزینهای دارد و نه تکرارش از سوی مردم مشکل است. ضمنا بر خلاف ادعاهای یک روزنامه که این روش را شیوه انقلاب مخملین میداند اصلا چنین مسئلهای نبوده بلکه یک مشارکت مردمی و بومی در درون کشور است. همچنین شعار هر خودرو به مثابه یک رسانه (برای انتقال مردم از سوی حامیان موسوی) چنین گفتمانی را در سر دارد. موسس خبرگزاری دانشجویان ایران با اشاره به خلاء حضور رسانه ملی در کشور و محدودیتهای مالی و مشارکتی برای تبلیغات انتخاباتی تاکید کرد که وبلاگنویسان در این زمینه نقش بسیار مهمی را در انتشار و تولید ابررخدادها بازی میکنند؛ ابررخدادها وقایعی هستند که از رسانهها عبور میکنند و از هیچ راهی قابل سانسور نیستند. مثلا اخبار یک زلزله، آتشفشان، ترور یا انتخابات به هر شیوهای سرانجام منتشر میشود و در این بین نقش رسانههای تعاملی و شهروندی مثل وبلاگ بسیار اهمیت دارد. برای نمونه همان طور که دیدیم در ماجرای ترور خانم بوتو در پاکستان یا موضوع اعدام صدام این موبایلهای شهروندی و رسانههای کوچک تعاملی بودند که اولین و مهمترین اخبار را به جهان مخابره کردند. در کشور ما هم مسئله انتخابات مانند تمام دنیا مسئلهای بااهمیت و دارای ارزشهای خبری فراوان است که اگر با نگاهی غیرسنتی و فراخبری به برخی ابررخدادهای موجود در آن بنگریم، سرنوشت انتخابات و آرای عمومی را مشارکت خود شهروندان و وبلاگنویسان رقم خواهیم زد. این نشست که به صورت داوطلبانه بعد از اعلام حضور بلاگرها طی هفته جاری شکل گرفته بود با سخنان برخی از وبلاگنویسان ادامه یافت.
|+| نوشته شده توسط مصطفی فروزان در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 و ساعت میرحسین در دانشگاه ما
از شنبه در دانشگاه ما اطلاعیه های سخنرانی مهندس موسوی در سطح وسیعی پخش شده بود. بچه های دانشگاه ما از پیشروترین حامیان انتخاباتی مهندس موسوی از ماهها قبل بوده اند و انصافا حرکت های خود جوشی که از روی عشق و علاقه به کشور و تغییر وضعیت موجود صورت گرفته که باعث گردید امروز شاهد جلوه های عاطفی کم نظیری باشیم.. از خلاف آمد گفته های بسیاری که دیری است می گویند نسل جوان و دانشجویان، شناختی از میرحسین ندارند این دانشجویان و نسل همیشه آگاه جوان کشور هستند که بی هیچ چشمداشتی طلایه دار حمایت از فرزند محبوب آذربایجان گشته اند.. شاید قلم نیوز تنها بخش کوچکی از استقبال سبز امروز را به تصویر کشیده است..
میرحسین همراه با همسرش در دانشگاه آزاد اسلامی/ سوتک گلو
|+| نوشته شده توسط مصطفی فروزان در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت بیانیه 75 جامعهشناس دانشگاهی در حمایت از مهندس موسوی
به نام خدا انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ، مردم ایران را در آستانه یک ارزیابی و تصمیمگیری سرنوشتساز قرار داده است. این تصمیمگیری باید به گونهای آگاهانه و با شناخت چالشها و فرصتهای موجود و با هدف تلاش به منظور تقویت سرمایههای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور در سال های آینده صورت گیرد. این بیانیه از سوی برخی از جامعهشناسان و متخصصان علوم اجتماعی با هدف طرح پرسشها و ارزیابیهایی در باره عملکرد و نگرش دولت نهم درباره مقولات اجتماعی و فرهنگی و جلب توجه مردم به اهمیت این مقولات و همچنین بیان انتظارات و دیدگاه های خود در آستانه انتخابات پیش رو تدوین شده است. در اینجا ابتدا به عملکرد اجتماعی و فرهنگی دولت نهم در رابطه با برخی از مواد قانون برنامه چهارم توسعه اشاره میشود و سپس غفلتهای این دولت در چند زمینه مهم از جمله در مورد تنزل کمی و کیفی پژوهشهای اجتماعی و فرهنگی، فرسایش سرمایه اجتماعی، گسترش نگاه ابزاری در قلمروی مسائل انسانی، نارساییهای طرح موسوم به امنیت اجتماعی، و شیوههای برخورد با تنوعهای فرهنگی و اجتماعی مورد بررسی قرار می گیرد و در پایان ضمن بیان انتظارات موجود از دولت دهم، دیدگاه های اجتماعی و فرهنگی مهندس میرحسین موسوی ارزیابی میشوند. غفلت از سیاستهای گسترش همبستگی اجتماعی و تقویت بنیادهای فرهنگی هرچند دولت نهم را نمیتوان مسئول همه روندهای آسیبشناختی و پیامدهای اخلاقی و فرهنگی ِجامعه پیچیده ایران محسوب کرد ولی از یکسو عملکرد این دولت در ایجاد برخی از این مشکلات موثر بوده است و از سوی دیگر غفلت از سیاستها و برنامههای گسترش همبستگی اجتماعی و تقویت بنیادهای فرهنگی را میتوان در تشدید برخی دیگر از آسیبهای موجود موثر دانست. در سالهای اخیر گویا ساختن یک جامعه سازماننایافته اما شدیداً سیاستزده و متکی بر استقبال و بدرقه، بر توسعه جامعه ای دارای بنیانهای مستحکم اخلاقی و سرشار از اعتماد عمومی و با عاملیت کنشگران فردی و جمعی مستقل اما مسئولیتپذیر ترجیح داشته است. دولت نهم، احتمالاً به همین دلیل، در زمینه اجرای مفاد اجتماعی و فرهنگی قانون برنامه چهارم توسعه دارای کارنامهای نامطلوب است. برخی از مواد مندرج در این قانون که به وسیله دولت نهم نادیده گرفته شده و یا اقدام موثری در جهت تحقق آنها صورت نگرفته است عبارتند از: شکلدهی به منظومه آمار ملی و مکانی کشور؛ توسعه کار شایسته بر اساس راهبرد سهجانبهگرایی و متضمن گفتوگوی اجتماعی، آزادی انجمنها و تقویت تشکلهای مدنی روابط کار؛ استقرار نظام شایستهگرایی و طبقهبندی مشاغل مدیریتی به دو بخش سیاسی و حرفهای و تعیین شرایط تخصصی برای پستهای حرفهای؛ اتخاذ رویکرد توانمندسازی ، مشارکت محلی و مشارکت نهادهای غیردولتی در برنامههای فقرزدایی و کاهش آسیبهای اجتماعی؛ بسط و گسترش روحیه نشاط، شادابی، امیدواری، اعتماد اجتماعی؛ سنجش و ارزیابی و ارائه گزارش سالیانه سرمایه اجتماعی کشور ؛ افزایش سرمایه اجتماعی اعم از اعتماد و وفاق اجتماعی؛ارزیابی سالانه رضایتمندی عمومی ؛تدوین طرح جامع توانمندسازی و حمایت از حقوق زنان در ابعاد حقوقی، اجتماعی و اقتصادی؛ ایجاد شوق، انگیزه و امید به آینده در میان جوانان ؛ تدوین طرح جامع مشارکت و نظارت مردم و سازمانهای غیردولتی در توسعه پایدار کشور؛ حفظ و صیانت از حریم خصوصی افراد؛ توسعه نظم و امنیت با رویکرد جامعهمحوری ، جایگزینی ارزشها و باورهای دینی و عقلانی، و کنترلهای درونی به جای رویکرد امنیتی ؛حفظ و ارتقاء منزلت اجتماعی گروههای مختلف مردم؛ تصویب منشور حقوق شهروندی مشتمل بر تامین آزادی و صیانت از آرای مردم؛ تضمین امنیت فعالیتها و اجتماعات قانونی؛ توسعه مشارکت همهجانبه ایرانیان بر اساس حق برابر شهروندی در نظام تصمیمسازی، تصمیمگیری و مدیریت اجرائی کشور؛ ترویج مفاهیم وحدت آفرین و احترام آمیز نسبت به گروههای اجتماعی و اقوام مختلف ؛ تقویت مشارکت اقلیتهای دینی در اداره امور کشور و تحکیم همبستگی ملی؛ توسعه و تقویت روشها و زمینههای ارتباط با ایرانیان مقیم خارج از کشور؛ بسط مشارکت مردم، نهادهای غیردولتی، صنفی و حرفهای در امور فرهنگی و هنری؛ حمایت از تولید، توزیع و صادرات کالاها و خدمات فرهنگی و هنری در سطح ملی و بینالمللی؛ ارتقاء سهم بخش فرهنگ در اقتصاد ملّی؛ تهیه لایحه امنیت شغلی اصحاب فرهنگ و هنر و استقرار نظام صنفی بخش فرهنگ. رکود پژوهشهای اجتماعی و فرهنگی توقف اجرای طرحها و پیمایشهای فرهنگی و اجتماعی در سطح ملی از جمله طرح سنجش ارزشها و نگرشهای ایرانیان نشان میدهد که دولت نهم چندان به واقعیتهای زندگی اجتماعی مردم توجهی ندارد. به اعتقاد ما هر نوع مدیریت خردمندانه و سنجیده مسایل و آسیبهای اجتماعی در وهله اول مستلزم دستیابی پژوهشگران، سیاستگذاران و کارشناسان کشور به آمار و اطلاعات صحیح و پایش تحولات گوناگون در این زمینه است. در سالهای اخیر کمتر تلاشی برای تولید و ارایه اطلاعات در زمینههای مختلف زندگی اجتماعی مشاهده میشود. توصیه برنامه چهارم توسعه کشور مبنی بر پایش سرمایه اجتماعی و انتشار گزارشهای ادواری برای رصد کردن وضعیت اعتماد و مناسبات اجتماعی نادیده گرفته شده است. آمارهای ملّی در مورد آسیبهای اجتماعی چون اعتیاد، کودکان خیابانی، فحشا، بزهکاری، دعواهای روزمره، خشونت بر علیه زنان و کودکان و... تولید و/یا منتشر نمیشود. نهادهای دولتی و عمومی گویا به "گزارش موقعیت اجتماعی به مردم" باور ندارند و البته با بهانههای مختلف از قبیل مصلحت عمومی میتوان این ناباوری را توجیه کرد و بدین وسیله خود را از پرسشهای نخبگان و دلسوزان جامعه در مورد دلایل گسترش احتمالی آسیبهای اجتماعی و یا به چالش کشیدن عملکرد بخش عمومی در این خصوص مصون داشت. فقدان مطالعات آماری و پژوهشهای میدانی اجتماعی بسیاری از مسائل و مشکلات اجتماعی را در جعبه سیاه قرار داده است. به نظر ما بازگشودن این جعبه سیاه برای مدیریت خردمندانه بحرانهای محتمل و تضمین امنیت اجتماعی ضروری است. دولت نهم نهتنها سخن گفتن پیرامون برخی از مسائل سیاسی را به دلایل امنیتی محدود کرده است بلکه تلاش برای شناخت محققانه از واقعیتهای اجتماعی را نیز به پدیدهای پرهزینه تبدیل کرده است. فقدان پژوهشهای اجتماعی گسترده در دولت نهم بیشتر نشانه بیتوجهی به آراء و دیدگاههای مردم و نادیده انگاشتن نقش فرایندهای اجتماعی و فرهنگی بالفعل در تعیین مختصات وضعیت موجود و در ارزیابی امکانات تغییر و دگرگونی است؛ این بی توجهی در یک رویکرد خام ایدئولوژیک و غیرحساس در برابر واقعیتهای اجتماعی ریشه دارد. تضعیف شالودههای مدنی جامعه بخشی از فرسایش سرمایه اجتماعی در شرایط کنونی ناشی از شیوهی نامناسبی از اتکاء بر تودههای مردم است که با استفاده از ذخیره معرفتی دانشگاهی و کارشناسی در تعارض قرار دارد و نقش نخبگان فکری و فرهنگی در سامان اجتماعی را نادیده میگیرد. این شیوه بسیج تودهای، شالودههای مدنی جامعه را تحلیل میبرد؛ جامعه را به مجموعهای سازماننایافته از افراد تقلیل میدهد؛ تودهها و نخبگان را در برابر هم قرار میدهد و بر شکاف بین نخبگان فکری و دولت میافزاید. سرمایه سیاسی کشور از طریق پیوند بین تودههای مردم، نخبگان فکری اعم از دانشگاهیان، روشنفکران و کارشناسان و پیوند و تعامل این دو با نخبگان سیاسی و از جمله دولتمردان تقویت میشود و حاصل آن ایجاد سامان سیاسی و اجتماعی و در عین حال گشودن امکان دگرگونیهای لازم برای افزایش ظرفیتهای خلاق جامعه است.در سالهای اخیر نهادها، انجمنها و تشکلهای فکری، دانشگاهی و کارشناسی تقریباً به حاشیه رانده شدهاند و نقش چندانی در بهبود سیاستهای عمومی ندارند. نقش تودههای مردم به عریضهنویسی و نامه نگاری به منظور درخواست کمک از مسئولین تقلیل یافته است؛ سرمایه سیاسی کشور با به حاشیه راندن منتقدین سیاستهای رایج و نادیده گرفتن تعامل با گروهها و احزاب بیرون از دولت به شدت کاهش یافته است؛ و سختافزارهای قدرت تقویت شدهاند ولی نرمافزارهای بازسازی، مردمیسازی و عقلانیسازی قدرت تحلیل رفتهاند. این شیوه برخورد با مقوله قدرت که با نادیده گرفتن دستاوردهای دولتهای پیشین همراه بوده است، بیسامانی سیاسی و اجتماعی را به یک هنجار تبدیل میکند و مانع تراکم و هم افزایی دستاوردها میگردد. فرسایش سرمایه اجتماعی با فرسایش اخلاقی همراه است. بیسامانی در سطوح کلان اجتماعی به صورت کاهش سطح امنیت روانی - ذهنی بازتاب پیدا میکند و نهتنها برای تکوین یک جامعه سالم بلکه حتی برای سلامت جسمانی و روانی افراد جامعه نیز عواقب نامطلوبی دارد. اصلیترین محرک کارکردن و زندگی روزمره افراد ، اعتماد به دیگران، وجود سامان اجتماعی و در عین حال احساس تعالی و بهبود اوضاع است. این امر با ایجاد احساس امید به افراد نشاط میبخشد و آنان را در جهت تحقق افق های برتر در زندگی فردی و جمعی به فعالیت وامیدارد و با دیگران همسو میسازد. سطح امید اجتماعی در جامعه کنونی چگونه است؟ آیا مردم نسبت به آینده چشماندازهای خوش بینانهای دارند؟ جوانان به عنوان سازندگان دنیای فردا تا چه حد به آینده خود امید دارند؟ آیا پدران و مادران به آینده فرزندان خود دلخوشند؟ آیا امید یا چشمانداز مثبت نسبت به آینده در چنان حدی است که انگیزشهای لازم را برای زندگی در یک جامعه سالم، پرنشاط و اخلاقی فراهم سازد؟به نظر می رسد دولت نهم تلاشی در جهت کسب اطلاعات معتبر در این خصوص انجام نداده است و رویه های معمول کسب اطلاعات را نیز متوقف کرده است. برخورد فنسالارانه با جامعه و فرهنگ نگاه مهندسی یکی از لوازم جامعه خلاق و از ضروریات گسترش فرایندهای سازندگی در کشور است، اما در مورد تسری نگاه مهندسی به فرایندهای اجتماعی باید هشدار داد. نگاه مهندسی با توجه به برخورد شیگرایانه و ابزارگرایانه با موضوع فعالیت خود، در قلمرو دنیای فیزیکی به افزایش سلطه انسان بر طبیعت و توسعه علم و فناوری میانجامد و البته در این قلمرو نیز از طریق توجه به ارزشهای انسانی و محیط زیست باید تعدیل شود. تسری این نگاه از حوزه طبیعت به حوزه جامعه و فرهنگ یکی از شیوههای رایج در حکومتهای اقتدارگرایانه است که گمان میکنند میتوانند همه ابعاد جامعه و فرهنگ را تنها بر اساس طرحهای اندیشیده خود و بدون تامل در ظرفیتها و امکانات، شکل دهند و قالبریزی کنند. نگاه مهندسی نهتنها با نیات اقتدارگرایانه بلکه حتی با نیات خیرخواهانه نیز میتواند سازگار باشد؛در اینصورت انسانها همچون اشیاء دستکاری میگردند تا به وضعیت مطلوبتری سوق داده شوند. این رویکرد فنسالارانه که انسانها را در موضع انفعالی و شئواره قرار میدهد با کرامت و منزلت معنوی انسان و همچنین سرشت مردمسالاری و مشارکت فعال مردم منافات دارد. در سالهای اخیر اندیشیدن به جای مردم و درغیاب آنان و در درون حلقههای بسته شبه کارشناسی رواج یافته است و مردم حداکثر به عنوان گیرندگان خدمات تلقی شدهاند. این رویکرد با تکوین یک جامعه خودآگاه،فعال و دارای حس مسئولیتپذیری جمعی منافات دارد. بیشتر برنامههای اجتماعی دولت نهم از این نگاه فنسالارانه تاثیر پذیرفته است و در بسیاری از موارد نیز مهندسان فاقد آموزشها و دریافتهای عمیق اجتماعی مسئولیت نهادهای آموزشی و فرهنگی را بر عهده داشتهاند. یکی از مسایل آینده جامعه ایران این است که چگونه میتوان نگاه مهندسی را در خدمت برنامههای توسعه صنعتی و سازندگی کشور قرار داد و از سوی دیگر از طریق گسترش آموزشهای انسانی و اجتماعی و تعمیق رویکردهای همدلانه، تعاملی و گفتگویی در قلمروی فرهنگ و جامعه از غلبه رویکرد فنسالارانه جلوگیری کرد. تاکید بر صوریترین و بیرونیترین لایههای کنترل اجتماعی مفهوم پردامنه امنیت اجتماعی را باید در گستره اصلی و ابعاد متنوع آن در نظر گرفت. در سالهای اخیر امنیت اجتماعی عمدتاً به برخوردهای خشونتآمیز و پلیسی با اراذل و اوباش تقلیل یافته است؛البته گاه به این بهانه و در پوشش برخورد با اراذل و اوباش خشن ترین برخوردها با جوانان ،زنان و افرادی که بر اساس تشخیص های عوامل انتظامی نابهنجار تلقی می شوند به امری رایج تبدیل شده است.در این نگرش اولاً حلقه آخر حادثه مورد توجه قرار میگیرد و ثانیا عاملیت اصلی به نیروهای انتظامی داده میشود. گام بعدی پس از نیروی انتظامی نیز سپردن متخلفان به دادگاهها است که حاصل آن پر شدن زندانها و هزینهزایی برای دولت و ملت است.اما گسترش امنیت اجتماعی در وهله اول مستلزم تقویت زیربناهای اجتماعی و فرهنگی و انجام مجموعهای از فعالیتهای مطالعاتی و پیشگیرانه است و نیروی انتظامی و دادگاهها آخرین حلقه این زنجیره را تشکیل میدهند؛ آحاد مختلف مردم باید در پرتوی حس تعلق اجتماعی ،ارزش های فرهنگی و دینی، وجدانیات و اخلاقیات جمعی و منابع معنوی افراد زندگی و فعالیت کنند. تقویت وجدانیات جمعی و ایجاد توافق بین گروههای مختلف مردم در خصوص ارزشهای اساسی کمتر وابسته به فعالیتهای قانونگذارانه یا فعالیتهای انتظامی و بیشتر مرهون استمداد از توانمندیهای اجتماعی و ظرفیتهای فرهنگی است. مساله این است که این سالها کمتر بر درونی شدن هنجارها و بیشتر بر کاربرد روشهای امنیتی و حقوقی برای بهبود مناسبات اجتماعی تاکید شده است و به نظر ما تداوم این رویکرد بیش از پیش فرسایش فرهنگی و کممایه شدن روابط اجتماعی را به ارمغان خواهد آورد. جامعهای که آحاد آن صرفاً به دلیل ترس از پلیس یا مقررات حقوقی به رفتارهای خاص تن میدهند با جامعهای که مردم آن از صمیم جان و با الهام از منابع معنوی خود به قواعد عمومی دل میسپارند با همدیگر تفاوت دارند؛ جامعه کنونی ما که داعیه اخلاقی و معنوی دارد باید بیشتر به این مسیر بیاندیشد تا به گسترش سازوکارهای انتظامی و حقوقی. سیاستهای اجتماعی موثر برای بهبود اوضاع اخلاقی و فرهنگی جامعه نباید مبتنی بر اقتدارگرایی اخلاقی و کاربرد روشهای مداخلهگرایی بخش عمومی و درنتیجه محدود ساختن حوزه خصوصی و نادیده گرفتن امنیت روانی - اجتماعی مردم باشد. به نظر ما به جای کاربرد روشهای مهندسی اجتماعی فنسالارانه باید در پی افزایش توانمندی های فرهنگی و اجتماعی بود و ظرفیت روشهای بهبود اخلاقی مردممحور را مورد نظر قرار داد. تاکید بر صوریترین و بیرونیترین لایههای کنترل اجتماعی همچون استمداد از پلیس و دادگاه آیا به معنای بیاهمیت دانستن نقش نهادهای اجتماعی چون خانواده و آموزش و یا فرایندهای جامعهپذیری و فرهنگپذیری در انتقال هنجارهای رفتاری و ارزشهای اخلاقی نیست؟ چرا مسئولین ما به جای گسترش همنوایی درونی و عمیق با هنجارهای مورد توافق عمومی بیشتر همنوایی سطحی و ظاهری را دامن میزنند. چرا سازوکارهای اجباری به سازوکارهای اقناعی ترجیح داده میشوند؟ چرا در این سالها با غفلت از حلقههای آغازین، از آخرین حلقهها برای تامین امنیت اجتماعی استفاده می شود؟ اینگونه طرحها چه دستاوردهایی را برای بهبود اخلاقیات و فرهنگ اجتماعی به بار آورده اند؟ آیا دولت از عملکرد این فعالیتها ارزیابی واقعگرایانه داشته است؟ آیا اساسا باوری به ارزیابی اینگونه فعالیتها از طرف نهادهای علمی و مدنی مستقل وجود دارد؟ تضعیف سرمایههای فرهنگی جامعه ایرانی به دلیل تاریخ پرفراز و نشیب و فرهنگ پرظرفیت آن برای جذب عناصر فرهنگی و قرنها مراوده و تبادل با تمدنهای سترگ از تنوع و غنای اجتماعی و فرهنگی بالایی برخوردار است که در عین حال و در صورت عدم مدیریت درست، تنوع مزبور قابلیت تبدیل شدن به شکافها و تضادهای حادی را دارد. علاوه بر تفاوتهای سنی و جنسیتی که در هر جامعهای وجود دارد، جامعه ایرانی دارای گروههای زبانی و قومی گوناگون و فرهنگ برخوردار از پشتوانهی سنتها و ارزشهای چند هزار ساله است که در طی قرنها و در مواجهه با سنت های تمدنی و فرهنگی گوناگون بر غنا و تنوع آن افزوده شده است. گسترش اسلام در ایران ، تاثیرات عمیقی در شکلدهی به فرهنگ جامعه ایرانی داشته است و اکنون محتوای اصلی این فرهنگ را تشکیل میدهد. تنوع اجتماعی و فرهنگی را می توان همچون سرمایه، ظرفیت و غنای ملی محسوب کرد ولی در این شرایط اتخاذ سیاست های نامناسب ممکن است انواع تضادهای فرهنگی و تنشهای اجتماعی را دامن بزند و سرمایههای فرهنگی گوناگون و گروههای مختلف قومی،زبانی و مذهبی را در برابر همدیگر قرار دهد؛ متاسفانه در سالهای اخیر کمتر برنامهای در جهت نزدیکی و تقارب گروههای فرهنگی و اجتماعی طراحی و اجرا شده است. دولت نهم در جهت کاهش تبعیضهای اجتماعی و فرهنگی و در نتیجه ایجاد توافق فرهنگی و اجتماعسازی چه برنامهها و دستاوردهایی داشته است؟ آیا همدلی بین نسلهای گوناگون افزایش یافته است؟ آیا مردان و زنان در جهت ساختن جامعهای اخلاقی و تربیت نسلهای مسئولیتپذیر آینده با همدیگر همداستان شدهاند؟ آیا احساس تعلق قومیتها و گروههای زبانی مختلف به کلیتی به نام جامعه ایرانی افزایش یافته است؟ آیا احساسات و هویتهای دینی و ملی مردم به همدیگر نزدیکتر شدهاند؟ آیا میزان گفتگو و تعامل بین گروههای گوناگون نخبگان فکری و فرهنگی و از جمله روحانیون و دانشگاهیان افزایش یافته است؟ آیا ظرفیتهای متنوع فرهنگی کشور به گونهای خلاق در جهت گسترش تولید فرهنگی قابل مصرف در داخل و خارج از کشور مورد بهرهبرداری قرار گرفته اند؟ آیا جنبشهای جوانان، زنان و دانشجویان و سایر جنبشها و خردهجنبشهای اجتماعی و فرهنگی بیش از پیش به یک منشور ملی مورد توافق عمومی به ویژه منشور "حقوق اجتماعی شهروند ایرانی" نزدیک میشوند و یا روز به روز بیشتر به درون تمایلات تمایزبخش خود عقب مینشینند؟ فقدان سیاستها و برنامههای روشن برای تحقق همبستگی اجتماعی و فرهنگی این نگرانی را دامن میزند که مبادا در آیندهای نهچندان دور این شکافهای اجتماعی به گونهای مخرب فعال شوند و پاسخ دادن به این پرسش را ضروری میسازد که اکنون برای پیشگیری از وضعیت نابسامان احتمالی چه باید کرد؟ ضرورت توجه به اهمیت مضاعف قلمروهای اجتماعی و فرهنگی امضاءکنندگان این بیانیه امیدوارند که طرح پارهای از پرسشهای اجتماعی و فرهنگی توجه بیشتر مسئولین به اهمیت این قلمروها را موجب شود. فضای کنونی جامعه ایجاب میکند که در کنار بیان انتظارات سیاسی و اقتصادی از سوی متخصصان، فعالان و گروههای ذینفع، به برخی از واقعیتها یا پرسشها در قلمروی اجتماعی و فرهنگی نیز پرداخته شود. اوضاع و فرایندهای اقتصادی و سیاسی به طور بیواسطهتر، مستقیمتر و سریعتر عوارض و پیامدهای رفتار دولتها را بازتاب می دهند و آشکار میکنند؛ اما فرهنگ و جامعه در مقابل فعالیتهای دولتها مقاومترند و دیرتر تاثیر میپذیرند و عوارض و پیامدهای مثبت و منفی عملکرد دولت را با تاخیر و گاه بعد از یکی دو نسل نشان میدهند. اما در عوض تاثیرات منفی رفتار دولتها بر نهادهای اجتماعی و فرهنگی مخربتر و پرهزینهتر است. به این دلیل قلمروهای اجتماعی و فرهنگی دارای اهمیت مضاعف هستند زیرا فرسایش فرایندهای اقتصادی و سیاسی در شرایط توانمندی اجتماعی و فرهنگی با سهولت بیشتری درمان میشود ولی در شرایط تضعیف زیربناهای اجتماعی و فرهنگی، امکان بازیابی و بهبود اوضاع اقتصادی و سیاسی ناتوان نیز به شدت کاهش پیدا میکند. لزوم تغییر در شیوه های برخورد با مسائل اجتماعی و فرهنگی ما صرفنظر از نتیجه انتخابات از دولت دهم انتظار داریم که برای مدیریت فرایندهای اجتماعی و فرهنگی به جای تکیه بر نگاههای ابزارگرایانه، فنسالارانه، حقوقی و امنیتی و نادیده گرفتن نقش ذینفعان و گروههای اجتماعی در حل و فصل مسایل خویش به روشهای جامعهمحور و تقویت توانمندیهای درونی جامعه برای بهبود سازوکارهای اخلاقی توجه کند. دولت دهم باید از تکرار غفلت دولت نهم از نقش مدیریت اجتماعی مردممدار خودداری کند و با کمک متخصصان علوم اجتماعی اما با تکیه بر فرایندهای مردمسالارانه و مدنی، احتمال بروز بحران اخلاقی و فرهنگی را کاهش دهد.اهمیت شالوده های اجتماعی برای تحقق یک نظام اقتصادی و سیاسی سالم و پایدار باید مورد توجه قرار گیرد.همبستگی اجتماعی همچون یک منبع پر ارزش زندگی جمعی باید تقویت شود.سرچشمه های اصلی صلابت اجتماعی باید در گسترش توانایی های یک جمهور سرزنده،شاداب و دارای حس اعتماد و امید به آینده جستجو شود.کالبد اجتماعی ما امروزه نیازمند دمیدن روح و جان تازه ای از پیوند ، همدلی و تفاهم بین گروه های در حال دور شدن از همدیگر است. دریافت های رایج از پیشرفت و توسعه در وهله اول باید از تقویت های سخت افزاری به تقویت سرمایه اجتماعی معطوف شوند. ظرفیت های اجتماعی یا توانمندی های سازوکارهای مستقل اجتماعی و فرهنگی باید بازشناسی شوند و مبنای سیاست گذاری های اجتماعی قرار گیرند. حمایت از سیاستهای اجتماعی و فرهنگی میرحسین موسوی بررسی سیاست های اجتماعی و فرهنگی اعلام شده توسط میر حسین موسوی نشان می دهد که مشارالیه بر ضرورت ارتقاء سرمایه های اجتماعی و فرهنگی و لزوم توجه به ظرافت های علمی ،کارشناسی و سیاستی برای تامین این هدف ارزشمند تاکید دارد. سیاست ها و برنامه های بیان شده از قبیل برقراری گفتگو بین نسل های گوناگون ؛استفاده از مزیت های اعتماد به جوانان و زنان به جای برخوردهای آمرانه و خشن؛ ضرورت کاربرد سازو کارهای اخلاقی و مدنی به جای تداوم طرح های رایج امنیت اجتماعی و گشت ارشاد ؛تلاش جهت گسترش فضای رسانه ای ؛ تاکید بر گفتمان امید آفرین و اهتمام به ایجاد امید در بین مردم ؛استفاده از سرمایه های انسانی با ملاک توانایی خدمت به کشور حتی در صورت مخالفت با خط مشی دولت؛اصلاح ساختارهای دوگانه ساز اجتماعی و جلوگیری از تفکیک شهروندان به خودی و غیرخودی و تجزیه خانواده بزرگ ملت؛تاکید بر گفتمان مفاهمه ملی به جای قطبی سازی های سیاسی؛ تقویت اعتماد ملی و سرمایه اجتماعی؛تامین گردش آزاد اطلاعات ؛ افزایش اعتماد نسبت به جامعه فرهنگی کشور؛تقویت تنوع فرهنگی به عنوان سرمایه ای تاریخی و ملی؛اجرای حقوق قانونی اقلیت های قومی و مذهبی؛ حرکت به سوی جامعه چند صدایی؛توجه جدی به ظرفیت های متنوع فرهنگ در توسعه کشور و تلاش برای گسترش تولید فرهنگی و هنری نشان دهنده رویکرد مناسب مشارالیه در گستره اجتماعی و فرهنگی است.به این دلیل ما امضاء کنندگان این بیانیه به عنوان متخصصان،آموزش دهندگان و پژوهشگران علوم اجتماعی، به منظور تقویت ظرفیت های جامعه و فرهنگ ایران برای مقابله با چالش های احتمالی خواسته و ناخواسته پیش رو و تامین پایداری فرهنگی و اجتماعی کشور برای زندگی در دنیای پیچیده کنونی از مهندس میرحسین موسوی به عنوان بهترین گزینه ی موجود در این عرصه حمایت می کنیم.
|+| نوشته شده توسط مصطفی فروزان در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت دکتر آزاد ارمکی در ارومیه
در ادامه برگزاری سلسه سخنرانی های دفتر ارتباطات مردمی مهندس میرحسین موسوی در آذربایجان غربی ، دكتر تقي آزاد ارمكي جامعه شناس و استاد دانشگاه فردا در محل این دفتر سخرانی خواهد کرد. این مراسم روز چهارشنبه مورخه ۱۶/۲/۸۸ ساعت ۱۸ عصر در محل دفتر(ارومیه ، خیابان مدنی ۲ ، بعد از خیابان عطایی ، نرسیده به سید جواد ، جنب بانک رفاه ) برگزار خواهد شد. دکتر آزاد ارمکی داری دکترای جامعه شناسی از دانشگاه مریلند آمریکا بوده و تالیف کتب و مقالات متعدد و مسئولیت های مختلف در دانشگاه ها و مجمع علمی از جمله سوابق وی می باشد.دکتر ارمکی از سال ١٣٧٥ تا ١٣٨٤ رئيس دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران بوده است. سخرانیدكتر تقي آزاد ارمكي پنجمین برنامه رسمی دفتر ارتباطات مردمی مهندس میرحسین موسوی در آذربایجان غربی است. قبل از این آقای مهندس عبدالعلی زاده و خانم محتشمی پور در ارومیه، دکتر پزشکیان در نقده و آقای کمالی در میاندوآب سخرانی کرده بودند. علاقمندان مهندس میر حسین موسوی می توانند در این مراسم حضور پیدا کنند.
|+| نوشته شده توسط مصطفی فروزان در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت شعري بخوان که با آن رطل گران توان زد
امروز پس از نزدیک به یکماه دوری به ارومیه آمدم، ارومیه ای که دلم از دوری اش همواره پر از درد و محنت است.. عصر دوشنبه دوست خوبم امیر نجفی اطلاع داد که در دفتر ارتباطات مردمی مهندس موسوی جلسه هم اندیشی با محوریت مسائل اقتصادی و با سخنرانی آقایان حضرتی و حسنی برگزار خواهد گردید. جلسه البته با سخنان دوست فاضل و بزرگوارم جناب آقای حضرتی و آقای دکتر فیضی که بنده برای اول بار افتخار آشنایی با ایشان و دیدگاه هایشان را داشتم برگزار گردید. عمده سخنان این دو دوست گرامی بیشتر حول نقد سفرهای استانی دولت نهم و مصوبات جلسات هیات محترم دولت در استان ها به صورت خاص و نیز نقد عملکرد دولت در حوزه اقتصادی و انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی به صورت عام بود. همچنین سخنرانان محترم نسبت به نوع تعامل رئیس محترم دولت با مردم به خصوص نحوه استقبال مردمی و چگونگی ارتباط مردم با ایشان در طول سفر های استانی، انتقادهایی را مطرح نمودند. بعد از اتمام فرمایشات این دو دوست گرامی فرصت برای حاضرین در جلسه برای پرسش و پاسخ و ارائه نظرات آنان اختصاص داده شد، که بنده نیز در این فرصت عرایضی در نقد مطالب دو سخنران محترم حاضر در جلسه بیان داشتم که متاسفانه برداشت های صحیحی از طرف بعضی از دوستان حاضر در جلسه از آنچه ابراز داشتم صورت نگرفت و رنگ رخسار برخی از حاضرین نشان از نارضایتی مطالبی که بیان کردم داشت.. مروری بر آنچه که به نظرم رسیده بود و در آن جلسه آنرا بیان کردم شاید خالی از لطف نباشد: ۱- بنده با اصل زیر سوال بردن سفرهای استانی مخالفت نمودم ، اتفاقا سفرهای استانی یکی از نقاط قوت هر دولتی می تواند باشد که انجام آن می باید مورد تشویق و تحسین کارشناسان محترم گیرد. سفرهای استانی یعنی آشنایی کامل دولتمردان با مصائب و مشکلات مردم ، آشنایی با ضعف ها و کاستی های مناطق محروم کشور و در جریان قرار گرفتن متصدیان امور با دردها و آلام مردمی که در دور دست ترین و یا نزدیک ترین نقاط کشور زندگی می کنند. دولتی که در اطاق های وزارتخانه ها و نهادهای خود و در پشت میز ریاست و در صندلی های نرم و راحت تصمیم گیرنده مسائل کشور باشد تا دولتی که زحمت و سختی سفر به دورترین نقاط کشور را به خود میدهد زمین تا آسمان در نوع سیاستگذاری ها و اتخاذ تصمیم گیری هایش با یکدیگر تفاوت خواهند داشت. اینکه دولت فعلی در حل و فصل مشکلات مردم در سفرهای استانی تا چه میزان موفق بوده است مسئله ای است که باید به صورت دقیق و علمی و با کار کارشناسی مورد بحث و فحص قرار گیرد اما زیر سوال بردن اصل سفرهای استانی و نزدیکی دولت و ملت به یکدیگر و دیالوگی که بین شهروندان و حاکمیت در جریان این سفرها انجام می پذیرد امری است که از دید من اندکی غیر منصفانه به نظر می رسد. ۲- نوع استقبالی که در طول حرکت رئیس دولت در مسیری که با کاروان حامل ایشان انجام می گیرد قطعا امری نکوهیده است که در نهج البلاغه نیز با گفتار شیوای حضرت امیر (ع) که در این زمینه وجود دارد تطابق ندارد، و نقدی است که بنده نیز مثل دو دوست گرامی کاملا با آن موافقم لیکن این شیوه ناپسند توسط روسای محترم دولت های قبلی نیز انجام می گرفت. چرا در آن مقطع این نوع رفتار مورد اعتراض و نقد این دوستان واقع نمی شد؟ چگونه سکوت در مقابل رفتاری خلاف، برای فردی جایز ولی نقد و اعتراض برای رفتار مشابهی که توسط دیگری انجام می پذیرد قابل توجیه است!؟ و باز به تعبیر رسای حضرت امیر(ع) چه زیباست امری را که برای خود می پسندیم برای دیگران هم بپسندیم و امری را که برای خود نمی خواهیم برای دیگران نیز نخواهیم .. ۳- عرض دیگری که بنده داشتم در نحوه سلبی بودن سخنان دو دوست گرانمایه بود، اینکه نقدهای اساسی بر عملکرد دولت فعلی در حوزه های مختلف وارد است امری است بدیهی که پرداختن بدان قطعا امری لازم و ضروری است و بایستی مورد توجه سخنرانان محترم باشد، اما اشاره به عیب و اشکالات فقط پرداختن به یک روی سکه است و اشاره به برنامه های ایجابی جناب آقای مهندس موسوی در حل و فصل مشکلاتی که در کشور وجود دارد روی دیگر سکه است که متاسفانه مورد تغافل دوستان گرامی قرار گرفت.. بنده با همه ارادات و احترامی که نسبت به جناب آقای حضرتی داشته و دارم تعبیر ایشان " در بد مزه بودن سوپ و عدم ارائه راهکار توسط مشتری" را قبول ندارم! نقش مهندس موسوی و حامیان ایشان نقش مشتری رستورانی نیست که صرفا برای تناول غذا سری به رستوران زده باشند. نقش این دوستان به داوطلبی می ماند که مدعی ، منتقد و معترض سرآشپز فعلی رستوران هستند و آمده اند تا جای او را بگیرند و اگر راهکاری برای از بین بردن طعم و مزه آن سوپ نداشته باشند آنان نیز مورد اقبال مشتریان رستوران ( رای مردم ) قرار نخواهند گرفت. متاسفانه تا این لحظه هیچ برنامه مدون و تفضیلی از سوی کاندیداهای محترم برای ارائه دیدگاهایشان در مورد مسائل مختلف کشور در زمینه های اقتصادی ، فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی ارائه و منتشر نگردیده است ( به جز جناب آقای کروبی که آنهم به صورت محدود و در برخی موارد اشاراتی به برنامه های خود داشته اند ) و آنچه تاکنون بیان شده است صرفا ارائه دیدگاه ها در قالب سخنرانی بوده است که از لحاظ علمی و آکادمیک اعتبار چندانی ندارد. ایکاش روزی فرا برسد که نه به اشخاص و میزان علاقه ای که به آنان داریم سبد رای خود را تعیین کنیم بلکه فارغ از حب و بغض ها به بهترین برنامه هایی که از سوی داوطلبان عرصه انتخابات ریاست جمهوری اعلام می شود رای دهیم، برنامه هایی که می تواند با پشتوانه علمی، اجرایی و کارشناسی مسیر و روند کلی کشور را مورد تغییر و بازبینی قرار دهد. متاسفانه هنوز عده ای نه از روی درک آگاهی بلکه از بغض معاویه پشت سر علی قرار گرفته اند، ایکاش رای ما که شکل دهنده هویت و اعتبار انسانی و شهروندی ماست دقیق و عالمانه و از روی شعور و معرفت باشد.. دمکراسی و جامعه مدنی به این نیست که حسن برود و حسین بیاید، جمعی بیایند و جمعی دگر بروند ، دمکراسی تمرین و ممارست و قدم برداشتن در راه سختی هاست که تنها با آگاهی و رشد فکری اعضای یک جامعه حاصل می شود ، جامعه ای که منتظر است تا قهرمانی ناجی مشکلات آنان باشد ره به جایی نخواهد برد. حرکت یک جامعه به توانایی ها و استعدادها و اراده های بزرگ تک تک اعضایش نسبت به تعهدی که به سیر پیشرفت جامعه خود دارند بستگی دارد.
|+| نوشته شده توسط مصطفی فروزان در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت وقتی همه بیداریم !
یکشنبه گذشته فرصتی دست داد تا به اتفاق جمعی از دوستانم بیننده " وقتی همه خوابیم" آخرین اثر بهرام بیضایی باشم. بیضایی از فیلم "سگ کشی اش" هشداری به انحطاط پایه های اخلاق در جامعه میدهد. جامعه ای که در آن می توان همه چیز را حتی آدم ها را با بهای کم و زیادی خریداری کرد. جامعه ای که آدم هایش، حرفه ها و تخصص هایش به راحتی در حال خرید و فروش است.. گاهی وقتا برخی دنبال مافیا می گردند، به زبان ایما، نشانی پستوهای مافیایی را می دهند، اما به نظرم جامعه ما این ویژگی را دارد که مافیاهایش در بطن و نهاد خود جامعه رخنه کرده اند. مافیایی که نقابی به صورت ندارد بل در واقعیت های روزمره و با چشمانی بینا قابل مشاهده اند.. روایتی که بیضایی از این جامعه می کند ( در محدوده سینما ) روایتی است که بسیاری بدان تن داده ایم. انسان های شریف و شهروندانی که سال ها و با هزینه همین جامعه در عرصه های مختلف آموزش های علمی و آکادمیک را می بینند و صاحب تخصص ( به قول استاد ما عالم) می شوند به هنگامی که به خدمت اجتماع در می آیند زیر چرخ غریزه های بی پایان و نامشروع عده ای دیگر له می شوند چرا که آنان می توانند همه چیز را به راحتی بخرند و مگر چه چیزی دیگر مانده که قابل خرید نباشد.. بیضایی در طول روایتی که دارد به قیصر از کشته شدن سینما می گوید اما اگر اخلاق هم قیصری داشت بایستی گفت قیصر! اخلاقت را در جامعه کشتند.. تمثیل بیضایی در "وقتی همه خوابیم" تمثیلی درون سینمایی است اما نشانی از نشان های جامعه ی بیمار و در حال احتضار ماست. به یاد دارم در سفر حج با دوستی که از لحاظ مالی اوضاع بسیار خوبی دارد جسارتی کرده و از او پرسیدم شما را با چه قیمتی می توان خرید؟! از سوالی که پرسیدم شوکه شد اما چون با لحن تند و تیزم آشنایی داشت پاسخم را گفت، اما وقتی این سوال را از خودم پرسیدم پاسخی بدان نداشتم!
|+| نوشته شده توسط مصطفی فروزان در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 و ساعت |
|






