تبليغاتX
اورنا
 تگاهی به تازه های نشر

نويسنده: حميدرضا مطهري
‏304 ص، تهران: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، 1387، چاپ اول

زندقه، جرياني فكري، فرهنگي، اعتقادي، اجتماعي و سياسي بود كه در سده هاي نخستين هجري در سرزمين هاي ‏اسلامي گسترش و رونق يافت. اين جريان كه ريشه در دوران پيش از اسلام در ايران داشت، از اواخر دوره بني اميه ‏دوباره ظهور كرد و در عصر اول عباسيان به اوج رسيد. كتاب حاضر، پژوهشي است درباره اين نهضت فكري و ‏اجتماعي، گروه هاي متهم به آن، و نيز علل و عوامل و واكنش هاي مختلف در برابر آن. كتاب با مقدمه اي درباره ‏پيشينه پژوهش در اين زمينه و منابع كار آغاز مي شود. سپس مفهوم زندقه به لحاظ لغت و ريشه مورد توجه قرار مي ‏گيرد. «گروه هاي مختلف زنادقه»، «علل و عوامل ظهور و گسترش زندقه» و «واكنش در برابر زنادقه»، عنوان هاي ‏بخش هاي بعدي كتاب است.

 

 

نويسنده: محمد پزشكي
‏312 ص، تهران: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، 1387، چاپ اول

از زمان جنبش بازخيزي اسلامي در دوره معاصر، يعني از نيمه دوم سده نوزدهم ميلادي تاكنون، مطالعات زنان ‏همواره بخش جدايي ناپذيري از روند نظريه پردازي در جهان اسلام بوده است. در كتاب حاضر مطالعات زنان در ‏انديشه اسلامي معاصر بررسي شده است. محدوده زماني مورد بررسي، فاصله ربع دوم سده بيستم ميلادي تا پايان اين ‏سده است. در اين دوره چهار ديدگاه كلي در مطالعات زنان در جهان اسلام قابل شناسايي است: ديدگاه نوسلفي، ديدگاه ‏اجتهادي، ديدگاه تجددگراي اسلامي و ديدگاه معرفت شناسانه. دو ديدگاه نخست در زمره رويكرد اصول گرايي قرار مي ‏گيرند، اما ديدگاه تجددگراي اسلامي، رويكردي تجدد خواهانه به مسايل زنان دارد. در كتاب حاضر، نويسنده ضمن ‏معرفي اين چهار ديدگاه در مطالعات زنان در جهان اسلام، به بررسي و نقد آنها مي پردازد.

 

 

نويسنده: فريدون وحيدا
‏372 ص، تهران: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاه ها، 1387، چاپ اول

در اين كتاب، كنش متقابل ادبيات فارسي و جامعه ايران و تاثير گذاري اين دو بر يكديگر بررسي، و انعكاس اوضاع و ‏احوال اجتماعي در آثار ادبي فارسي در دوره هاي مختلف نشان داده شده است. نويسنده پس از ارائه كلياتي درباره ‏ادبيات و ديدگاه هاي گوناگون پيرامون آن و هم چنين توضيحاتي درباره برخي از مفاهيم، به بازتاب اوضاع اجتماعي در ‏نخستين آثار ادبيات فارسي در قرون اوليه اسلامي مي پردازد و سپس كار خود را تا پايان عصر مشروطيت پي مي ‏گيرد. در اين پژوهش، نويسندگان و شعرايي مانند «عبيد زاكاني»، «فردوسي»، «سعدي»، «حافظ» و... كه در آثارشان ‏اوضاع اجتماعي به شكل گسترده تري تجلي مي كند، نقش و جايگاه ويژه اي دارند.

 

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی فروزان در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 و ساعت   
 چشم و دل تان روشن !

دو روزی می شود که پس از مدت ها دوری به ارومیه آمده ام. الحمدلله از وقتی که آمده ام برق ها هم با آمدن من رفته اند.. صبح ساعت ۱۱ یکبار، عصر هم بار دگر..

منتقدین اعتراض بسیار کرده اند که آقا چه اوضاعی است که در زمستان گازی نیست و در گرمای تابستان هم نه برقی و نه گاهی آبی..

مسولین هم فرموده اند که خشکسالی عارض گشته و حجم ذخیره آب پشت سد ها محدود است و نا چیز و ملت عزیز صرفه جویی را پیشه نمایند..

هم مردم مطالباتشان بر حق است و هم عذر مسولین گرامی موجه..

چیزی که در این حلقه قابل تبیین و بررسی است امری است که ما اهل جامعه شناسی آن را سرمایه اجتماعی نام نهادیم که یکی از نشانه های اصلی آن مقوله ای است به نام اعتماد اجتماعی..

اگر اعتماد و صداقت بین مردم و حاکمیت برقرار باشد بر جان و دل پذیرفتن مصائب و مشکلات سهل است و قابل قبول، و اگر نباشد این امر مهم (اعتماد متقابل) همه محدودیت ها ولو  کم، بسیار سخت و طاقت فرسا خواهد بود.

خانواده ای اگر در صلح و صفا و صمیمیت باشند و اجزای این نهاد کوچک اجتماعی درک درستی از هم داشته باشند در مقابل انواعی از طوفان ها (مثلا مشکلات معیشتی و اقتصادی) مقاوم و صبور بر حیات خود ادامه خواهند داد اما اگر چنین نباشد بسان تار عنکبوتی بنیان شان متلاشی خواهد شد.

به قول پیرمرد میوه فروش کنار مسجد اعظم که گفت برق رفت که رفت چشم و دلتان روشن..

دیرسالی است خاصه از دوران هشت سال جنگ که برق خانه ها قطع می شد مردم بر اساس رسمی مالوف به هنگام آمدن برق، صلوات بر محمد و آل محمد(ص) می فرستند. امید که ارج و منزلت این صلوات بدانیم.

|+| نوشته شده توسط مصطفی فروزان در دوشنبه هفدهم تیر 1387 و ساعت   
 غربت غریب حاج احمد
|+| نوشته شده توسط مصطفی فروزان در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت   
 ماندلا و موگابه!

عطا مهاجرانی:دیروز در هاید پارک جشن تولد 90 سالگی نلسون ماندلا برگزار شد. انگار جهانی در پارک فشرده شده بود، تا در برابر مردی سرخم کند که کینه را شکست داد...سیمای ماندلا، طنین صدایش، کلماتش، برق اشک در چشمان پر مهرش به ما می گوید که او انسانی ست که کینه را شکست داد...البته این روز ها در همان افریقا کینه پرچم بلندی دارد که چهره ای منفور در پای چنان علم پلشتی سینه می زند.؛ رابرت موگابه...که قلم را به نام و یادش نیالائیم.
اکنون همه ما شماره زندانی؛ نلسون ماندلا را از حفظیم. 46664 در سال 64 میلادی او نفر 466 بود که به زندان افکنده شد. 27 سال در زندان ماند.18 سال در جزیره روبن .
یک دم تصور کنیم اگر ماندلا با اندیشه و رویکرد انتقام گیری و کینه کشی از زندان بیرون می آمد. چه اتفاقی می افتاد؟
رنگ خون هیچ کس سیاه یا سپید بر دستان ماندلا نیست. نام او هیچ اندوهی را درخلوت هیچ کس بیدار نمی کند.
دو روز پیش وقتی در باره مصیبت های دنیای امروز سخن گفته بود. از تراژدی رهبری در زیمبابوه نام برد. رهبری شکست خورده.
ماندلا یک رهبر پیروز است و موگابه رهبر شکست خورده. کلید شناخت ماندلا محبت است، و کلید شناخت موگابه کینه. محبت آبادان می کند و کینه ویران...
مردم افریقای جنوبی بسی خوشبخت بودند که رهبرشان در مبارزه با تبعیض نژادی و ستم گسترده ی ناشی از آن یک انقلابی دو آتشه نبود. حکیم بود. زندان و رنج و درد، چراغ مدارا ومهر او را افروخت...

|+| نوشته شده توسط مصطفی فروزان در یکشنبه نهم تیر 1387 و ساعت   
 این تذهبون ؟!

بدان که تو یک فرمانروایی هستی همچون پیشینیان قبل از تو. خوب یا بد مردمان درباره تو قضاوت خواهند کرد و ملاک در نزد خدا همان است که مردمان درباره تو داوری کنند. زنهار که از فرمانروایی دچار غرور و خود برتربینی نشوی که آغاز سقوط توست. در امور خود مراعات میانه روی و انصاف را کن و هرگز به راه افراط و تفریط نرو. با دانشمندان و عالمان و اهل تجربه مشورت کن و از رایزنی با افراد بی ریشه و جاهل و تنگ نظر بپرهیز. نیروهای لایق و آزموده و اصیل را در کارها و ماموریت ها بگمار.

در امنیت و آسایش مردم ومملکت بکوش و مواظب رفاه و فراوانی ارزاق عمومی مردم باش. در صلح و آرامش و دوری از جنگ و خونریزی و تشنج (تحکیم روابط خارجی سالم) بکوش و به سامان دادن نظام اداری و امور کشور بپرداز. مواظب امور دارایی و خراج و درآمد عمومی مردم و اقتصاد جامعه باش و نظام قضایی سالم و فعال و بی طرف را بپا دار. امور اطرافیان و افراد و نزدیکان خود را و تخلفات احتمالی آنان را تحت نظر داشته باش و گرفتاری های اهل صنعت و بازرگانان و کشاورزان را اصلاح نما و نهایتا در تحکیم و پایداری معنویات و اخلاق خود و جامعه کوشا باش که باد غرور و فوران خشم و یورش دست زبانت را کنترل کنی.

برداشت از: نهج البلاغه ـ نامه ۵۳ ـ ترجمه علامه جعفری و عبدالحمید معادیخواه

|+| نوشته شده توسط مصطفی فروزان در پنجشنبه ششم تیر 1387 و ساعت   
 رمز توسعه یافتگی ملت ها (3)

* این نتیجه چه نوع رفتاری است؟

این نتیجه، آن هارمونی است که در ملت آلمان وجود دارد. به همان نسبت شما ایتالیا یا فرانسه بروید که هارمونی کمتر می شود رشد و توسعه اقتصادی هم لطمه می خورد. در فضای یک کارخانه، شرکت، موسسه، دانشگاه هارمونی افراد بالاست با هم خیلی راحت تر کار می کنند تا به نتیجه می رسند. در حالی که مثلا اگر ما ایرانی ها بخواهیم روی یک پروژه ای کار بکنیم طی یک سال، هیچ معلوم نیست تا چه اندازه به دوام و تداوم آن کار پایبند باشیم. اینها در حالی است که قانون صادرات و واردات آلمان از 1954 تا حالا یک تبصره هم نخورده است. یعنی آلمانی ها یک بار نشستند و فکر کردند و اندیشه خود را روی کاغذ طراحی کردند و به آن عمل کردند. در آنجا این گونه نیست که هر فردی از راه برسد و یک چیزی به آن اضافه کند و بگوید ما قبول نداریم. اینهمه دولت در آلمان عوض شده چپ، راست، سبز آمده و این همه تحولات بزرگ بین المللی صورت گرفته است، جهانی شدن وارد چه فازهای مهمی شده، اتحادیه اروپا تشکیل شده است، جنگ سرد آمده و رفته اما قانون صادرات و واردات آلمان سرجایش مانده است. این نشان دهنده این است که بین ثبات فکری و رفتاری یک ملت و پاسخی که از مجموعه عملکردهایش می گیرد یک ارتباط مستقیم وجود دارد. خود حضرت عالی به تجربیات شخصی خود برگردید شما چند نفر ایرانی می شناسید که از لحاظ فکری و رفتاری با ثبات باشند و شما بتوانید اینها را  پیش بینی کنید. افراد دائما در حال تغییرِ حرف ها  و رفتارهایشان هستند.

 * شما می فرمایید این تحول فکری در خارج از ایران وجود ندارد؟

 خیلی وجود دارد. نزدیک به سه چهارم جهان توسعه نیافته است. تحول فکری دو نوع است: یکی فلسفی است و یکی کاربردی. ملتی پیشرفت می کند که از نظر فلسفی به یک ثبات برسد. مثلا الان ما نزدیک به 25سال است که در این کشور  بحث می کنیم که آیا خصوصی سازی خوب است یا خیر؟ اساسا باید باشد یا نباشد؟ به نتیجه هم نرسیده ایم. به نظر من کنفرانس، بحث، مناظره خوب است ولی حدی دارد. دولت ها می آیند و می روند، چه زمانی می خواهیم به نتیجه برسیم؟ آیا خصوصی سازی یک امری است مثبت یا منفی؟ وقتی شما به نتیجه نمی رسید در مورد خصوصی سازی آن هم پیامدهای خاص خودش را دارد. هزاران مساله تحت تاثیر دولتی شدن یا خصوصی سازی در کشور است. اما وقتی تضاد در حد فلسفی است، پیشرفت را به تاخیر می اندازد. به خاطر اینکه اختلاف بنیادی است. ما الان در کشورمان دو طرز تفکر بسیار جدی داریم که در مقابل هم هستند. مثلا یک جریان می گوید که رشد در سایه دولتی شدن است و یک تفکر می گوید رشد در سایه خصوصی سازی است.

 * در مورد اول ـ دولتی شدن ـ امروز از حمایت نخبگان برخوردار نیست، پیش از این، خیلی راحت تر این موضوع را  طرح می کردند. اما احساس می شود که هم اکنون یک جور جمع بندی ذهنی بین شان بوجود آمده است؟


ـ بله هست، در کشور ما  قوی هم هست. البته صبحت کردن با اعتقاد داشتن خیلی متفاوت است. حالا اگر آقای اوباما رئیس جمهور آمریکا شود آیا او در 21 ژانویه 2009 میلادی اعلام می کند که من مخالف سرمایه داری هستم؟ یا من مخالف کار با اروپا هستم؟  من می خواهم روابطمان را با ژاپن از امروز قطع کنم؟ هیچ کدام از این حرفها را نخواهد زد. به خاطر اینکه آن سیستم به ثبات فلسفی رسیده است و کسانی که به قدرت می رسند آن ثبات فلسفی را بنابه مقتضیات زمان عملیاتی می کنند. یک زمانی بود در دهه 50 میلادی یک اتومبیل که ساخته می شد حدود یک تن آهن داشت. الان گفته می شود مقدار آهنی که در یک اتومبیل مدرن هست حدود 50 کیلو است. می بینید که اتومبیل سرجایش هست. اکنون اتومبیل هایی ساخته می شود خیلی راحت  است، اما پیشرفت فن آوری ما را به جایی رسانده که به جای یک تن آهن 50 کیلو آهن استفاده می کنیم. این تکامل صنعتی شدن است. بنابراین، تضادهای کاربردی خیلی خوب هم هست و باعث پیشرفت می شود. این تضادهای فلسفی است که مشکل دارد یعنی تضاد در تعاریف کلیدی. یک مثال دیگر می زنم شاید مرتبط تر با موضوع باشد. در کشورمان چندین وزارت ارشاد طی دو دهه اخیر داشته ایم. در یک وزارت ارشاد تیمی داریم که معتقد است ما باید بگذاریم کتاب ها چاپ شوند و مردم انتخاب کنند که چه کتابی را بخوانند و کدام کتاب را نخوانند. بنابراین خط قرمزی برای چاپ این دسته کتاب ها وجود ندارد. مگر اینکه توهین به مقدسات دینی صورت بگیرد. بنابراین، بقیه را باید بگذاریم بازار و مردم مشخص کنند. طرز تفکر دیگری می گوید شما باید جلوی چاپ بسیاری از کتاب ها را بگیرید. چون ممکن است افراد این ها را بخوانند و انحراف فکری پیدا کنند. این یک اختلاف فلسفی است. در واقع، در طرز تفکر اول می گوید که مردم یا بازار تشخیص می دهند. در این طرز تفکر عده  ای می خوانند و یک عده دیگر نمی خوانند. یک طرز تفکر دیگر می گوید که من دولت هستم وظیفه دارم جلوی انحراف را بگیرم. چرا یک کتاب باید چاپ بشود تا یک عده منحرف شوند. بنابراین من باید چاپ کتاب را کنترل کنم.  پس می بینید  اینجا اختلاف از نظر چاپ کتاب در ارشاد یک بحث فلسفی است. این اختلاف به لحاظ کاربردی، ابزاری یا سیاستگزاری های جاری نیست.  بس ما نتوانستیم به یک جمع بندی برسیم. از منظر جامعه شناسی اگر به این قضیه نگاه کنید ـ به خاطر اینکه جامعه ایرانی در آن رنگین کمان اندیشه وجود دارد ـ ما انواع و اقسام جهان بینی ها و گرایش ها داریم. در حالی که  اگر به ژاپن بروید و حدود سه، چهار ماه در آنجا زندگی کنید و به شهرهای مختلف بروید می بینید نود درصد مردم آنجا به اشتراک فلسفی رسیده اند که تعریف واقعی زندگی چیست؟ ما باید چه گونه زندگی کنیم؟ با کدام جهان باید ارتباط داشته باشیم؟ و چگونه باید ارتباطات اجتماعی خود را تنظیم کنیم؟ آن هارمونی و اشتراک فلسفی  بعد از اختلاف در ژاپن کجاست؟ چه گونه ثروتمان را افزایش دهیم؟ ما معتقدیم که باید صنعتی بشویم. باید صادرات زیاد داشته باشیم. اما ممکن است یک زمانی با ابزار های خاص به  این هدف دسترسی داشته باشیم. یک زمانی از طریق روش دیگری این کار را بکنیم. بس اختلاف در حد سیاستگذاری و مسائل ابزاری و کاربردی است. بنابراین، ما به آن اشتراک فلسفی نرسیده ایم. ما در کشور مان یک جریان داریم که معتقد است ارتباط با غرب بسیار برای ما مضر است. جریان دیگری داریم که معتقد است که ارتباط با غرب بسیار برای ایران مفید است. بین این دو طرز تفکر هزاران تنوع هم وجود دارد. شرایطی که برایش قائل هستند و نحوه کار با غرب که باعث تاخیر تعامل ما با جهان می شود. ما یک روز صبح با غرب خوب هستیم، عصر با غرب دچار مشکل می شویم.

|+| نوشته شده توسط مصطفی فروزان در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت   
 رمز توسعه یافتگی ملت ها (2)

* مگر در کشورهای توسعه یافته افراد به دنبال منافع نیستند؟ آیا در کشورهای پیشرفته به فکر منافع عمومی هستند؟


خیر، آنجا هم دنبال منافع فردی هستند. ولی در قالب قاعده عمل می کنند، و همه عادت کردند به اینکه باید این کار را بکنند و سیستم این را برای همه تقریبا نهادینه کرده. آنها دنبال منافع فردی و سازمانی شان هستند. ولی باید در چارچوب عمل کنند، شرکت مایکروسافت خلاف می کند. اما نهاد دولت در آمریکا خلاف مایکروسافت را شناسایی می کند و آن را به دادگاه می کشاند و مایکروسافت رقم بسیار بالایی را به رقبای خودش به خاطر رقابت غیر منصفانه پرداخت می کند. یعنی دولت به مایکروسافت می گوید: "شما در قالب این کشور مایکروسافت شدید و اگر خلاف هم بکنید باید هزینه هایش را به جامعه پرداخت کنید" بنابراین مایکروسافت این را می داند که در برخلاف قالب کشور عمل کردن به نفعش نیست برای همین هم درست عمل می کند. بنابراین این نشان میدهد که نهاد دولت چه رسالتی دارد.


از سوی دیگر، چرخه زندگی در کشورهای غربی، به روند بازار مربوط می شود. علم و دانشگاه هم بازار است، اما در کشور ما فصل نامه ها را دولت رتبه بندی می کند، می گوید فصل نامه رتبه اش یک است، دو است و غیره. اما در کشورهای صنعتی محافل علمی خودشان رتبه بندی می کنند، نهاد دولت این کار را نمی کند، همه به یک جمع بندی می رسند که این فصلنامه از همه جلوتر است، و اینکه دانشگاه هم همین طور است.

 


* شما در بحث تان از فرهنگ مالزی، تایلند، چین و ایران سحن گفته اید آیا به نظر شما کشورها یا مثلا کشور ایران دارای یک فرهنگ است یا از خرده فرهنگ هایی تشکیل شده است؟


ـ در همه کشور ها شما خرده فرهنگ دارید. مثلا اگر شما به شمال ایتالیا بروید، به تفاوت بین منطقه میلان و منطقه سیسیلی در جنوب ایتالیا، پی خواهید برد. یعنی می شود حتی این را ادعا کرد که شمال ایتالیا صنعتی است و جنوب ایتالیا جهان سوم است. من ایتالیا را مثال زدم به عنوان یک کشور صنعتی، چه برسد به اینکه شما بخواهید  به آفریقا، آسیا، آمریکای لاتین بروید که محله به محله فرهنگ ها با هم متفاوت است. ولی باید ببینیم که از چه زاویه ای داریم این موضوع را بررسی می کنیم. این مسئله زاییده کدام لایه فرهنگی است؟ رانندگی در میلان و سیسیلی طبق قواعد مشترکی است اما ممکن است که یک فردی که در میلان زندگی می کند خیلی بیشتر رمان بخواند تا یک فردی که در سیسیلی هست. چون فردی که در سیسیلی هست وقتش را در خانواده می گذراند تا اینکه بشیند رمان بخواند. این تفاوت فرهنگی را باید ما مشخص کنیم که کدام لایه را می گوییم. این در مورد ایران هم صدق می کند.

 


* شما در کتابتان به موضوع خرده فرهنگ اشاره نکردید. حال آنکه برای تحلیل رفتار یک ملت این عنصری بسیار مهمی است؟


ـ نخیر. من این عنصر را لحاظ نکردم. چون آن واقعا یک تحقیق طولانی قابل توجه با یک تیم بسیار بزرگی را می طلبد. بعضا هم البته بصورت ویژه این کارها شده است. فرهنگ خوزستان، فرهنگ آذربایجان، گیلان و مازندران. این کارها در کشور ما انجام شده است. من این کار را نکردم و مخرج مشترک فرهنگ عمومی کشور را گرفتم و اتفاقا کاری هم که من انجام دادم در پرسشنامه ها این بود که در تمام نقاط کشور پرسشنامه ها را توزیع نمودم. مثلا فرض کنید که یکی از جاهایی که من خیلی حساسیت داشتم که حتما این کار انجام شود برای مسئول اداره ارشاد در همه استانهای کشور بود که خوشبختانه آن زمانی که این کار صورت گرفت همه شان پر کردند و فرستادند. به هر حال من آن مشترکات را گرفتم که به نظر من این مشترکات زیاد هم هست یک نکته ای را که می توانم اضافه کنم اینست که من کتاب «فرهنگ سیاسی ایران» را از یک منظر رشد و توسعه نوشتم. در واقع، کدام فرهنگ سیاسی برای رشد و توسعه ما مفید است. ما باید در آن زمینه ها کار کنیم. ممکن است که یک نفر بیاید بگوید که ما ایرانی ها بسیار مهمان نواز هستیم این صحت دارد. اما مهمان نوازی ما خیلی ارتباطی به توسعه اقتصادی ندارد یا مثلا ما عموما افراد مهربانی هستیم اما مهربان بودن یا غیر مهربان بودن یک ملت در افزایش سرانه ملی خیلی نقش ندارد. یعنی شاخص ها، شاخص های مرتبطی نیست. مهم ترین عاملی که یک ملت را به طرف رشد و توسعه اقتصادی ـ سیاسی می برد هارمونی آنهاست یعنی اینها هارمونی دارند، شما هارمونی ژاپنی و هارمونی ما را را در نظر بگیرید، ما خیلی سخت به هم اعتماد می کنیم، خیلی سخت با هم تشکیلات ایجاد می کنیم و مفهوم شهروندی در کشور ما مراحل زیادی دارد تا اینکه پیشرفت بکنیم. من از منظر هارمونی به فرهنگ سیاسی نگاه کردم. اگر سوالات پرسشنامه بنده را هم مطالعه کنید می بینید عنایت به یک کانون مرکزی دارد. آیا ما ایرانی ها می توانیم یک سیستم اجتماعی درست کنیم یا نه؟ پاسخ تا اندازه قابل توجهی منفی هست و نتیجه پاسخ ها هم همین است. کار مقایسه ای انجام شده است. من در دوران تحصبل این را آموختم که تمام کشورهایی که پیشرفت کرده اند اعم از غربی و غیر غربی، مثلا کره جنوبی را در نظر بگیرید یا سوئد را در نظر بگیرید. یکی از عوامل کلیدی هارمونی اجتماعی در درون ملتها است. یعنی کره ای ها با هم خیلی خوب کار می کنند. چون هرم و تقسیم کار دارند. افراد در قالب آن وظایفشان خیلی خوب، کار انجام می دهند. این کلید واژه توسعه یافتگی هارمونی اجتماعی است. والا کره جنوبی چه چیزی از نظر منابع ملی دارد؟ از آن مصداق مهم تر ژاپن چه سرمایه ای دارد. تقریبا هیچ. یک سرزمین بسیار کوچک با منابع ملی صفر، اما ملتی بسیار منسجم دارد. این باعث می شود که ژاپن، اقتصاد دوم یا سوم جهان شود. آلمان بعد از جنگ جهانی دوم با خاک یکسان شد. یعنی 1945 میلادی آلمان را با خاک یکسان کردند اما در 1965 میلادی یعنی بیست سال بعد آلمان اقتصاد دوم جهان می شود. درست بیست سال بعد.

|+| نوشته شده توسط مصطفی فروزان در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت