تبليغاتX
اورنا
 عشق و سیاست (بخش پایانی)

هنگامی که جان اف کندی نوجوان بود به عنوان نخستین درس ورود به عرصه سیاست‌مداری، از پدرش آموخت که «مهم  نیست شما نسبت به خود چه  فکر می‌کنی، آنچه اهمیت دارد این است که دیگران دربارة تو چگونه می‌اندیشند.»[10] در سنگلاخ سیاست، همین‌که تصور شود فردی یا نهادی یا کشوری روبه سستی دارد و یا به سراشیب افتاده است، احترام و شوکت و جایگاه خود را به تدریج از دست می‌دهد. در سیاست، تصویر به مراتب مهم‌تر از واقعیت است؛ زیرا که اکثریت مطلق انسانها با ظرفیتهای بصری، تجزیه و تحلیل می‌کنند و ذهنیت خود را نسبت به پدیده‌ها، افراد و کشورها شکل می‌دهند. بدین‌دلیل است که بیش از پنجاه درصد از سیاست هم‌اکنون حالت رسانه‌ای به خود گرفته‌است و کسانی که در معرکه سیاست قدم می‌زنند، سعی می‌کنند در چارچوب رسانه‌ها، "مقبول" عمل کنند. سیاست‌مدارانی که نه‌تنها به کشور خود علاقه‌مند که به آن عشق می‌ورزند، بهترین استفاده‌‌ها و بهره‌برداری از  امکانات رسانه‌ای را برای انعکاس تصویری مثبت و ستودنی از کشور خود به‌کار می‌گیرند. رفتار سیاسی، نوعی بازی درتئاتر است. واژه‌ها، حرکات، نگاهها،  سکوتها و ایفای نقش بازیگران دقیق، حاوی معنی و جهت‌گیری هستند و هر فردی درکل نمایش، وظایف خود را به خوبی عمل می‌کند و هارمونی جمع را حفظ می‌کند. در پهنه سیاست نیز مجموعه کارها باید در راستای اهداف کلان کشور و منافع و مصالح آن باشد. بی‌دلیل نیست که در علم سیاست گفته می‌شود، کشوری باثبات است که منافع فرمانروایان آن با منافع عامه مردم، هم‌جهت وهمگون و سازگار باشد.

در فعل سیاسی به سهولت نمی‌توان فرهنگ سیاسی جوامع را نادیده گرفت. اگر نامزد مقامی در آلمان در مبارزات انتخاباتی از خود "تواضع" نشان دهد و "مظلوم‌نمایی" کند، نه تنها مردم آلمان به آن توجه نمی‌کنند بلکه در خمیرمایه روحی و نظام استنباطی آنان، چنین رفتاری اثر مثبت به‌جا نمی‌گذارد. حتی کارگر ساده آلمانی آموخته است که به برنامه احزاب و افراد حساس باشد. اداهای فردی  و ظاهرنمایی‌های هدایت‌شده بازیگران سیاسی، کمتر بر شهروند آلمانی یا هلندی یا ژاپنی اثر دارد. طی دو سده صنعتی ‌شدن، عقلی ‌شدن سیاست و منافع‌محوری احزاب و بلوغ فکری و شخصیتی، آحاد مردم، حتی اگر زیر دیپلم باشند، به مثلث منافع فردی، حزبی و کشوری توجه می‌کنند. اما به‌ویژه در جوامع خاورمیانه‌ای، ویژگیهای ظاهری به‌شدت شهروندان را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. بی‌حکمت نبوده است که در تاریخ ایران، صحنه‌گردانان سیاسی برای پیشبرد اهداف خود به گریه، بغض، غش، انداختن شانه‌ها و چهره‌های درهم و غمگین متوسل می‌شده‌اند. این آداب جذب، ریشه در ساختار فرهنگ سیاسی و نظام ارتباطی شهروندان با روشهای شناخت آنان از افراد دارد. هرچند فرآیند عقلی‌کردن نظام استنباطی زمان می‌برد و محتاج صنعتی‌شدن و سطح قابل‌توجهی از توسعه‌یافتگی است، اما سیاست‌مداران علاقه‌مند به کشور، منافع ملی و قدرت ملی می‌توانند سعی‌کنند نمادهای فرهنگی غیرعقلانی را اصلاح و به جای آنکه وقت و انرژی خود را صرف نمایش اداهای انسان "خوب و مظلوم" کنند، همه همت خود را متوجه افزایش تدریجی سطح قدرت و عزت کشور خود کنند. 

بهرة سخن اینکه، سیاست‌مداری یک حرفه و تخصص است. اصالت خانوادگی و داشتن ریشه‌های شهری و مدنی، پشت‌سر گذاشتن فرآیندهای تجربه و ترتب، صیقل‌خوردن ذهن و روح و از همه مهم‌تر پرورش وابستگی به سرزمین و تعالی آن، از پیش‌نیازهای رفتار اصیل در پهنة سیاست است. مگر جامعه‌ای می‌پذیرد که  دانشجوی سال دوم پزشکی به جراحی بپردازد؟ مگر شهروندانی قبول می‌کنند که محل سکونتشان را یک نوجوان سرد و گرم نچشیده مهندسی کند؟ عرصه سیاست پارک عمومی نیست که هرکس درآن به قدم‌زدن و اظهار‌نظر مشغول باشد. تاریخ کشورهای قدرتمند و موفق به وضوح نشانگر این اصل است که سرنوشت ملتها در دست سیاست‌مدارانی است که هر تصمیمشان، جهت‌‌گیری ‌و‌آینده آنها را تعیین می‌کند.

به‌رغم صدها خصوصیت خانوادگی، شخصیتی، رفتاری، کلامی و انسانی که برای  سیاست‌مداران مطلوب قایل شویم، یک خصلت مافوق عموم این خصایص قرار می‌گیرد؛ خصلت عشق به سرزمین و میهن و سربلندی آن. این وضعیت اوج سیاست‌مداری است. دو قطب حفظ سمت از یک طرف و تعالی کشور از طرف دیگر، دایره حرفه سیاست‌مداری است. تنها دلبستگی و تعلق خاطر، قطب تعالی کشور را تضمین می‌کند. به محض اینکه نظام رفتاری سیاست‌مداران در مسیر حفظ مقام باشد، مقدمات زوال کشور فراهم شده‌‌است. بی‌دلیل نیست که سیربودن و صیقل شخصیتی باید قبل از موقعیت سیاسی تحقق پیدا کرده باشد. آنان ‌که در این عرصه، خاک و خدا را به هم تنیده‌اند، در نهاد خود متوجه‌اند که برای چه مقصودی سجده می‌کنند، با چه هدفی در پی قدرتند و برای چه کسانی تصمیم می‌گیرند.

*برگرفته ازکتاب عقلانیت و آینده توسعه یافته ایران(چاپ پنجم،1386)

|+| نوشته شده توسط مصطفی فروزان در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت   
 عشق و سیاست (2)

کسانی که منبع عشقشان الهی است، نسبت به آنان که صرفاً در دایره عشق زمینی هستند، مسئولیت سنگین‌تری دارند. عشق الهی دایره‌ای بزرگ‌تر رسم می‌کند و نردبانی میان عشق زمینی با عشقی به مراتب بالاتر، برای معراج و در عین حال عمل خالص زمینی عده‌ای خاص استوار می‌کند. سیاست‌مداران بزرگ با عشق به سربلندی کشورشان، قدمهای بزرگ بر می‌دارند. در مداری وسیع‌تر، سیاست‌مدارانی که در دایره خاک و خدا قرار گرفته‌اند، مسئولیتی سنگین‌تر دارند. نمونه‌های عشق زمینی و عشق به وطن کم نیستند. سر تا پای وجود دوگل فرانسه بود. او تنها به قدرت، شوکت، پرستیژ و احترام فرانسه می‌اندیشید. اگر دوگل نبود، معلوم نبود فرانسه بتواند از شکست در جنگ جهانی دوم سرافراز بیرون آید؛ اگر دوگل نبود، فرانسه خرابیهای جنگ جهانی دوم را به پیشرفت و اصلاح تبدیل نمی‌کرد؛ اگر دوگل نبود، عادی‌سازی روابط فرانسه و آلمان امکان‌پذیر نمی‌شد؛  اگر دوگل نبود، قانون اساسی جمهوری پنجم تدوین نمی‌شد و فرانسه در هرج‌ومرج سیاسی، اجتماعی و اقتصادی فرو می‌رفت و اگر دوگل نبود، پرستیژ فرانسوی حفظ و احیا نمی‌شد. چوئن‌لای، نخست‌وزیر و معمار چین نوین و قدرتمند امروز‏، نیازهای غریزی خود به سمت و قدرت را کنار گذاشت و همه چینی‌ها و جهانیان را متوجه مائوکرد تا نیازهای مائو به سلطه بر دیگران ارضاء شود و خود در پس پرده عقل و تدبیر و عشق به‌‌آینده چین و جایگاه پرقدرت جهانی آن کارکرد و موانع را یکی پس از دیگری از میان برداشت و با مائو زدایی در زمانی که خود مائو زنده بود، چین را از ایده‌آلیسم افراطی نجات داد و زمینة ورود کشورش به رده‌بندیهای درجه یک قدرت جهانی را فراهم آورد، به گونه‌ای که امروز هیچ تصمیم مهمی در جهان اتخاذ نمی‌گردد مگر آنکه پکن آن را بنا به مصالح خود تأیید کند. توان چوئن‌لای در ایجاد فرآیندی که به اجماع‌سازی میان جریانها برای تولید ثروت و قدرت چین بینجامد، در مقایسه با رهبران قرن بیستمی، تقریباً بی‌نظیر بود. او به این نتیجه رسیده بود که هیچ راهی جز ثروتمند‌شدن چینی‌ها و کناره‌‌گیری تدریجی دولت از صحنه اقتصادی وجود ندارد. با احاطه‌ای که چوئن‌لای به ظرافتهای فرهنگ چینی داشت، در مدتی بسیار کوتاه فضا و ساختاری را بنا گذارد که امروز چین دومین کشور جهان در دریافت سرمایه‌گذاری خارجی است و ذخیره ارزی آن در سال 2006 به 970 میلیارد دلار رسید.[6]

اگر دوگل‌ها و چوئن‌لای‌ها صرفاً در فکر حفظ مقام و موقعیت خود بودند و به سیاست و قدرت در حد غریزه می‌نگریستند، چین و فرانسه ازتبعات ناشی از انقلاب مارکسیستی و جنگ جهانی دوم مصون نمی‌ماندند. تعلق خاطری که یک سیاست‌مدار به خاک و کشور خود دارد، منبع انرژی از جنس دیگری است که با عقلانیت و علم و برنامه‌ریزی و محاسبات و آمار و ارقام متفاوت است. در واقع، سیاست‌مداری که برای افزایش قدرت یک کشور تلاش می‌کند، به‌گونة ‌غیر‌مستقیم در پی ارتقاء موقعیت ملت خود است. به سخن ‌دیگر، موقعیت و آینده هر ملتی نزد سیاست‌مداران آن است. سیاست‌مداران عاشق کشور خود، مسئولیت داشتن قدرت را درک می‌کنند و موقعیت خود را فراتر از یک سمت ارزیابی می‌کنند. چنین سیاست‌مدارانی سخت معتقد به ترتب، فرآیند، تراکم و کسب تجربه تدریجی برای کارهای بزرگ هستند. اگر به فاصله یک روز، کسی از فضای مهندسی برق و تأسیسات به فضای سفارت یا وزارت برسد، بی‌گمان نمی‌تواند معنای مسئولیت قدرت را حس کرده باشد؛ زیرا سلسله‌مراتب را طی نکرده، آمار و ارقام کشور را درک و جذب نکرده، جایگاه و رده‌بندی مسایل "مهم" و "غیر مهم" و "تا اندازه‌ای مهم" را در طبقه‌بندی‌‌های ذهنی‌اش سامان نداده است. از آنجا که بسیاری از افراد در جامعه ما به گونة ‌تصادفی و یا از طریق تبعیت به سمت رسیده‌اند، عموماً ویژگیهای ذاتی سیاست‌مداری و رسیدن به مرحله عشق ورزیدن به جایگاه و قدرت کشور را تجربه نکرده‌اند. فراتر از این سطح تحلیل، آنهایی که موحدند مسئولیت سنگین‌تری دارند؛ زیرا منبع عشق و امور قلبی آنان، الهی است و تعلق به خاک و وطن و مردم را جزیی از نظام اعتقادی و حتی بالاتر در تعلق خاطر به ماوراء‌الطبیعه تلقی‌می‌کنند. ماهاتیر محمد نه با عشق عرفانی و آسمانی، بلکه با عشق زمینی و عقل پوزیتویستی در دو دهه مالزی را که سرمایه‌ای جز کائوچو و موز نداشت، به جایی رساند که امروز بیش از صد میلیارد دلار صادرات با فناوری سطح بالا دارد. اگر انرژی عشق و قلب نباشد، کارهای بزرگ انجام نمی‌گیرد و بی‌گمان عشقی که ریشه در وابستگی به ماوراء‌الطبیعه دارد، انرژی متفاوتی چه از حیث کمی و چه به لحاظ کیفی تولید می‌کند.[7]

مهم‌ترین ویژگی یک سیاست‌مدار آن است که هویتی برای کشور خود تعریف و نقاشی کند که قدرت‌زا باشد. امروز مردم مالزی بسیار ثروتمند شده‌اند، ضمن اینکه دین و آداب ‌و رسوم خود را نیز از دست نداده‌اند. احترام بین‌المللی آنها به مراتب افزایش یافته‌است و همه دانش آموختگان مالزیایی از غرب به کشور خود باز می‌گردند. نیروی برخاسته از عشق ماهاتیر محمد به کشورش، موقعیتی ممتاز برای ملت مسلمان مالزی فراهم آورد. طیب اردوغان، نخست‌وزیر ترکیه، بیش از نخست‌وزیران دیگر ترکیه در بروکسل وقت می‌گذارد. او که وابسته به یک حزب اسلام‌گرا است، در اندیشة افزایش قدرت ملی ترکیه است و اسلامی‌بودن او مغایرتی با عشق او به ترکیه و افزایش موقعیت مردم ترکیه در اروپا و جهان ندارد. اردوغان به خوبی سخن میلتون فریدمن را درک کرده‌است که «شوکت یک ملت در آن است که از دولت حقوق نگیرد و زندگی‌اش بر تلاش و همت و اندیشه خود استوار باشد.» از این رو، اردوغان و مجموعه حکمرانان ترکیه اهتمام می‌ورزند تا اقتصاد ترکیه را به اقتصاد جهانی متصل کنند و مسئولیت تولید ثروت را متوجه دستگاه کند و ناکارآمد دولتی نکنند.

اردوغان همانند دیگر اعضای هیأت حاکمه ترکیه، به خوبی آگاه است که قدرت یک ملت در آن است که در کشوری فعالیت کنند که قدرت اقتصادی از قدرت سیاسی تفکیک شده باشد. اردوغان که فرصتی ابدی برای نهادینه کردن این افکار و افکار سازنده دیگر ندارد، با تلاش شبانه‌روزی و عشق به خاک و کشور و "نه" گفتنهای پیاپی به آمریکا که شریک استراتژیک ترکیه است، در پی گسترش سطح قدرت و توان ترکیه است. عشق به خاک و قدرت یک کشور در حوزه شخصیت سیاست‌مداران است و ویژگیهای شخصیتی سیاست‌مداران کم‌اهمیت‌تر از توانایی فکری و مدیریتی آنها نیست؛ شخصیتی که هم نیروی دافعه دارد و هم جاذبه و از صدایی گیرا و قلمی توانا و بیانی با استفاده دقیق از کلمات بهره‌مند است؛ شخصیتی که به نیاز و منافع دیگران حساس است و پاسخگو؛ ظرفیت درک دیگران را دارد و از قدرت قابل توجه معاشرت با انسانها برخوردار است.[8] مارگارت تاچر در مناظره‌ها و مباحث مختلف به قدری به جزئیات بحث احاطه داشت، پرسشهای دقیق مطرح می‌کرد و اطلاعات وسیعی را به‌کار می‌گرفت که مخاطبان و حتی مخالفان خود را شگفت‌زده می‌کرد. سیاست‌مدارانی که از هوش عاطفی بهره‌ای دارند، به روابط عمومی بسیار قوی مجهز هستند و توان خارق‌العاده‌ای در تصویرسازی و اسطوره‌پردازی دارند. سیاست‌مداری که به کشور خود عشق می‌ورزد، برای آنکه عامه مردم را از سنگلاخ پیشرفت و توسعه عبور دهد، باید برای آنها افق ترسیم کند و ذهنیتهای مثبت بسازد و عمارات اسطوره‌ای ذهنی‌ای بنا کند که روح انسانها را جلا بخشند. سیاست‌مدارانی که بزرگ به‌دنیا می‌آیند، درکلام و رفتار و نگاه خود پیام دارند و مسایل مهم زمان خود را به خوبی‌می‌شناسند و از هنر انطباق واقعیتها با آرمانها برخوردارند. تمامی سیاست‌مداران بزرگ نه‌تنها به خاک عشق ورزیده‌‌اند، بلکه با تمرکز بر یک یا چند ایده ساده ثروت و قدرت‌یابی بر مجموعه فعالیتهای خود تحرک بخشیده‌اند؛ هر‌چند آمیزه‌ای از قدرت‌یابی و شوکت ملی، کانون زندگی آنها بوده‌است. در طی یک دهه گذشته، نزدیک به ده‌هزار نفر استاد چینی برای آموزش زبان به دانشگاهها، شرکتها و نهاد‌های آموزشی آمریکا رفته‌اند. بدون تردید، این برخلاف میل آمریکایی‌ها بوده است اما حکومت عاقل چین به‌گونه‌ای عمل کرده ‌است که با افزایش قدرت ملی برای خود جا بازکرده و دیگران را ناگزیر از پذیرش سهم چین در تعاملات بین‌‌المللی نموده است.

برای سیاست‌مداران هیچ امری فراتر از قدرت‌یابی و ثروت‌یابی برای کشور وجود ندارد. در 1988، در شهر تولوز فرانسه، در نشست هیأت مدیره شرکت ایرباس گزارشی ارایه شد که پیش‌بینی می‌شد مسافرت هوایی در سطح جهان طی چند دهه آینده سه برابر افزایش خواهد یافت. فکر بدیعی به ذهن اعضای حاضر جلسه رسید. شرکت ایرباس با 55000 کارمند از 80 کشور مختلف طرح تولید هواپیمای ایرباس 380 A  را تصویب کرد و این شاهـکار فـناوری در سال 2005 با بیـش از ده میلـیارد یورو سرمایه‌گذاری به بهـره‌برداری رسید. هواپـیمای ایرباس 380 A،900 نفر مسافر را درخود جای می‌دهد. در این هواپیما، 37 کیلومتر سیم‌کشی به کار رفته و در آن 320000 قطعه استفاده شده‌است. تأمین سرمایه و حمایت سیاسی و بوروکراتیک از سوی دولتهای اروپایی به تولید چنین دستگاه فناوری عظیمی منجر  شد. سیاست‌مداران یک کشور در  افق دید و فهم روندهای آتی باید دست‌کم بیست سال از عامه مردم جلوتر باشند.[9]

عشق به آینده سرزمین قدرتمند و صاحب سرمایه است که سیاست‌مداران کشوری را از کشور دیگر متمایز می‌کند. اگر سیاست‌مداران عشق به سرزمین داشته باشند، حتماً تلاش می‌کنند تا خانواده‌های چهار نفری با موتور در اتوبانها حرکت نکنند. عشق و تعصب به سرزمین ، قدرت و عظمت است که باعث می‌شود سیاست‌مداران تلاش کنند، گذرنامه کشورشان از نهایت احترام برخوردار باشد. وابستگی به خاک و ارتقاء قدرت میهن است که  موجب می‌شود اهتمامی صورت پذیرد تا قطر که سن آن750 / ا ایران است، لنج ایرانی را برای مدت سه هفته بی‌پاسخگویی به سفیر ایران توقیف نکند.

|+| نوشته شده توسط مصطفی فروزان در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت   
 عروس آزادی

لبنان همه گاه بر من نماد سرزمینی زنده، زیبا و آزاد با مردمانی آگاه و روشن ضمیر و جامعه ای پویا و بینا در خاورمیانه بوده است. لبنان محل تکثر و مجمع و مامن امنی برای آزادی بوده است. نژاد، مذهب و فکر و اندیشه و زندگی مسالمت آمیز و متمدنانه رنگ و لعابی دوست داشتنی بر لبنان بخشیده است و اگر در زیبایی بر آن عروس خاورمیانه نام نهادند در اندیشه و تفکر نیز چنین تمثیلی می بایست..

لبنان ما همان ایران ماست موطن دومین ما جایی که عطر امام موسی صدر، سید احمد خمینی و مصطفی چمران به وضوح به مشام میرسد تو گویی زیبایی ذاتی بیروت را اینان با حضور خود عطر آگین ساخته اند. لبنانی ها سهله و سمحه را از امام موسی صدر ایرانیان آموخته اند و مقاومت و صبوری را از چمران و صخره ساحل بیروت بیش از همه  عظمت و زیبایی و  ارج و منزلت اینان میداند..

نزدیک ۱۷ ماه است جمعی سست ذهن چونان که اندیشه در قفس کرده اند لبنان را نیز چون ذهن، در بند و حصار کرده بودند و اجازه بال گشودن بر پروانه ها نمی دادند و اگر امروز جوانان معصوم حزب الله به خیابان ها آمده اند، آمده اند تا نگذارند آزاد زیستن و آزاده ماندن در اینجا رخت برمبندد و لبنان همچنان و تا ابد در هوای سالم نفس بکشد. بدخواهان مشکل با حزب الله ندارند آنان مشکلشان با لبنان است آنان را سخت است نسیم آزادی در هوای بیروت، صور و نبتیه تا ابد جاری باشد. آخر اینجا هنوز بوی امام موسی را میدهد..

|+| نوشته شده توسط مصطفی فروزان در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت   
 عشق و سیاست (1)

شکسپیرمی‌گوید: «برخی انسانها بزرگ آفریده شده‌اند؛ برخی بزرگی را به دست می‌آورند و بر گروهی، بزرگی ناخواسته سوار می‌شود.» [1] عرصه سیاست در دو کانون اندیشه و سیاست‌مداری خلاصه می‌شود. هرچند صاحبان اندیشه عموماً در دایره متفاوتی از سیاست‌مداران فعالیت می‌کنند، اما سیاست‌مدارانی نیز هستند که اندیشه هم تولید می‌کنند و دو کانون اندیشه و سیاست‌مداری را در میدان بزرگ‌تری گرد آورده‌اند. از یک منظر، تاریخ، خطی است که از عملکرد یک سیاست‌مدار به عملکرد دیگری پیوند خورده است؛ به درجه‌ای که سیاست‌مدار، بزرگ آفریده شده باشد و در زمان مناسبی به مدیریت و هدایت موضوعات تعیین‌کننده پرداخته باشد، نقطه و کانون تاریخی برجسته‌ای را به جای می‌گذارد.

تفاوت میان مدیریت و سیاست‌مداری این است که مدیر، کارها را درست انجام می‌دهد اما سیاست‌مدار، کار درست را انجام می‌دهد.[2] این تفکیک به قدری اهمیت دارد که سرنوشت و جهت‌گیری ملتها را مشخص می‌کند. دوگل،گاندی و نلسون ماندلا به دنبال قدرت رفتند تا کاربزرگی را انجام دهند. این سیاست‌مداران در مقاطعی خاص ظهور کردند تا مسیر و جهت‌گیری کشورهای خود را به نفع ملت و مصالح و منافع کشور هدایت کنند. شماری‌، چون دلبستة مقامند به دنبال قدرت می‌روند، اما کسانی که می‌خواهند در تاریخ نقطه عطفی پدید آورند، تحقق هدف یا هدفهایی را مقدم بر سمت و سمت‌یابی تعریف می‌کنند. تاریخ همه‌گونه سیاست‌مدار دارد و همان‌طوری که شکسپیر تقسیم‌بندی می‌کند، عده‌ای سعی می‌کنند بزرگی را به دست آورند و در عین حال، انبوهی از صاحبان مقام در سایة پیش‌آمدها، بزرگی را از آن خود می‌کنند. گروه اول شکسپیر، یعنی انسانهایی که بزرگ آفریده شده‌اند، کیفیت و جهت‌گیری تاریخ را شکل می‌دهند؛ کسانی که حتی اشتباهاتشان در فرآیندهای تاریخی، زایندة پویایی است.

تمرکز این نوشتار در عرصه سیاست‌مداری و سیاست‌مداران بزرگ است. سیاست‌مداری مانند گذرگاه عمومی نیست که همه از آن عبور کنند. بحرانها، چالشها و رویدادهای مهم، سیاست‌مداران برجسته و تاریخ‌ساز را از انبوه شهروندانی که با عادتها زندگی می‌کنند، گلچین می‌کند و سخن و رفتار و تصمیم آنها را بر جوامع مستولی می‌گرداند. تحقق هیچ کار مهمی بدون وجود انسانهای بزرگ امکان‌پذیر نیست. انسانهای بزرگ، اراده می‌کنند و انسانهای متوسط در آرزوهای خود غوطه‌ورند. مهم‌ترین کاری که سیاست‌مداران بزرگ تاریخ برای کشور خود به مرحله عمل رسانده‌اند، افزایش قدرت است. ارتقاء موقعیت و سطح قدرت و توانمندیهای یک کشور، دشوارترین چالش سیاست‌مداری است که از برجستگی علم سیاست و هنر سیاسی مایه می‌گیرد و مقیاس و پیچیدگی آن غیرقابل مقایسه با مهندسی، پزشکی و یا حتی اختراعات است. دنگ شائوپینگ در یکی از ماندنی‌ترین جمله‌های خود اظهار داشت: « چین برای قدرتمند شدن نیازمند پنجاه سال صلح با نظام بین‌الملل است.» این سخن شالودة اجماعی است که تمامی اقشار اجتماعی، تخصصی و امنیتی چین را گرد یک محور برای چندین دهه جمع کرده است. بدترین و بی‌فایده‌ترین افراد در عرصه سیاست، آنانی هستند که مجموعه عملکرد آنها برای حفظ سمت و موقعیت خود است. صدام‌ها، برژنف‌ها و کاستروهای تاریخ صرفاً برای خود، قدرت را خواستند و در واقع، فکر و عمل را در حد غریزه به‌کار گرفتند. کاسترو اخیراً در مرز هشتاد سالگی و با انبوهی از بیماریها، قدرت را به طور "موقت" به برادرش منتقل نمود. کاسترو که خود سالها علیه دیکتاتوری باتیستا جنگیده بود، نظام دیکتاتوری به ظاهر متفاوتی را بنیان گذاشت و اکنون بیش از 45 سال است که بر آن دیکتاتوری حکم می‌راند. کوبا در 45 سال گذشته، در اختیار یک فرد عمل کرده است و بدون تردید نویسندگان علم سیاست در آینده، دستاوردی برای کاسترو قایل نخواهند شد.

‌برای به انجام رساندن کارهای بزرگ داشتن قدرت ضروری است. کسب قدرت فی‌نفسه نکوهیده نیست. سیاست‌مداری درابتدا یعنی کسب قدرت و حفظ آن، ولی تفاوت سیاست‌مداری و داشتن سمت در این است که افراد، قدرت را برای چه منظوری می‌خواهند. موشکافیها، ظرافتها، ابزارهای تاریخی و نظری و مفهومی علم سیاست، محقق را آنچنان به روش فهم رفتارها مجهز می‌کند که بتواند سیاست‌مداری و علاقه‌مندان به سمت را از یکدیگر تجزیه و تفکیک کند. نلسون ماندلا پس از 27 سال زندانی شدن درنهایت به آرزوی خود یعنی شکست آپارتاید دست یافت و در پرتو موقعیت ممتازی که پیدا کرد، در نظام جدید سیاسی آفریقای جنوبی، رییس جمهور شد. هرچند تمامی شرایط داخلی و بین المللی مساعد انتخاب مجدد او برای چهار سال دیگر برای ریاست جمهوری بود، اما ماندلا به واسطه اینکه در عرصه سیاست غریزی عمل نمی‌‌کرد و می‌خواست نماد آزادی‌خواهی را حفظ کند، از نامزدی دوباره سرباز زد و فراتر از هر سیاست‌مداری در آفریقای جنوبی و بر فراز هم‌عصران خود باقی ماند. ماندلا برای شکست آپارتاید مبارزه کرد، نه برای احراز پست ریاست جمهوری زیرا که آرمان او به مراتب فراتر از یک مسند و موقعیت بود. او برای کشورش قدرت آفرید، احترام کسب کرد و نیروی تازه‌ای برای تحرک و پیشرفت به ارمغان آورد. بدیهی است که در تاریخ از نلسون ماندلا به نیکی یاد خواهد شد.

در مقابل، ویل دورانت در رابطه با مرگ لویی پانزدهم این‌گونه می‌آورد: « در 7 مه 1774، طی تشریفات رسمی در برابر درباریان، پادشاه اظهار داشت از اینکه برای اتباع خود مایه رسوایی شده، نادم است... وی در دهم ماه مه 1774[سه روز بعد] در سن شصت و چهارسالگی درگذشت. جسدش که هوا را آلوده می‌کرد، به سرعت و بدون تشریفات خاص و در میان اظهارات طعن‌آمیز جمعیتی که در اطراف مسیر صف کشیده بودند، به مقبره سلطنتی سن‌دنی برده شد. باردیگر، مانند سال 1715، فرانسه از مرگ پادشاهش شادی کرد.»[3] نلسون ماندلا و لویی پانزدهم دو نماد در عرصه سیاست هستند: اولی با اعتقاد، تدبیر و عشق عمل کرد و دومی به پایین‌تر از سطح غریزه سقوط نمود.

واژه عشق را برای ماندلا به‌کار بردیم؛ حالت و صفتی که می‌توان به گاندی، دوگل، چوئن‌لای، دنگ شائو‌پینگ، ماهاتیرمحمد، امیرکبیر، مارگارت تاچر و جان‌اف کندی اطلاق کرد؛ کسانی که با تدبیر و هوش، وابستگی عمیق به کشور و عشق به پیشرفت سیاست‌مداری کردند و شرایط و سطح قدرت کشور خود را ارتقاء بخشیدند. فراتر از عشق، نیرویی وجود ندارد. انرژی عشق است که به تدبیر و هوش، ساختار و جهت‌گیری و هویت می‌بخشد. توقف در مرحله غریزه و عشق به عظمت یک کشور، دو کانون قطبی در عرصه سیاست است. هانس دیتریش گنشر در پایان جنگ سرد و پس از اتحاد دو آلمان، پس از 18 سال مدیریت سیاست خارجی، از سمت وزیر خارجه آلمان استعفا داد. او در پاسخ به چرایی استعفای خود اظهار داشت که« برای 18 سال تلاش کرد تا دو آلمان متحد شوند و چون این هدف تحقق پیدا کرده است، انگیزه دیگری برای حضور در سیاست ندارد.»[4] گنشر فراتر از غریزه و حفظ سمت وزیر خارجه می‌اندیشید و به گونه‌ای عمل کرد که مورخین، در پاراگراف مربوط به او، به نیکی از عملکرد و افق دید و اهتمام او یاد خواهند کرد. در تضاد با روش گنشر، شیوة فرانکو است؛ هنگامی که وی پس از چهل سال دیکتاتوری درگذشت، اسپانیا مانند کبوتری از قفس آزاد شد و طی سی سال گذشته در مسیری حرکت کرده است که پیش‌بینی می‌شود در مقیاس اروپا، از ایتالیا پیشی گیرد. مرگ، زمان خروج فرانکو از دایره قدرت را تعیین کرد و تصمیم و انتخاب، زمان استعفای گنشر را. در وضعیت اول، غریزه و سکون تاریخ را رقم زدند و در وضعیت دوم، عشق به کشور و عقلانیت سیاسی هدایتگر رفتار بود. ساختار موجود سیاسی اسپانیا دیگر اجازه نمی‌دهد صاحبان قدرت تا لحظه مرگ بر مسندهای خود باقی بمانند و هر فردی که برای مدتی پا به عرصه سیاست و سیاست‌مداری می‌گذارد، با عقل وعشق، تدبیر و انرژی روحی، برنامه و حساسیت به میراث تاریخی و با درایت و میهن‌دوستی، درجه‌ای از کیفیت برای نام و حزب و کشور خود به جای خواهد گذارد. وقایع جنگ تحمیلی، نمونه‌ای دیگر از تدبیر و عشق و باورهاست. فداکاری هزاران جوان و فرمانده در دفاع از خاک و کشور به مدت هشت سال، اوج دلبستگی و تعلق قلبی آنها به این مرز و بوم را به نمایش گذاشت.

از دید زیبایی شناسی، اینکه اسلام علاقه به وطن را جزء ایمان می‌داند، تحیرآور است و به‌نظر می‌رسد میان خاک و خدا پیوند برقرار کرده است و عقل و عشق و طبیعت و ماوراءالطبیعه را  به‌هم آمیخته و محاسبه‌گری و نیروی قلب را به‌هم تنیده است. با این نگاه است که می‌توانیم میان عشق زمینی که نماد آن در میهن‌دوستی صرف است، و عشقی که سرچشمة آن خداوند است، تفکیک قایل شویم. در این میان، مهم‌ترین مرز شناخت، اعتقاد به غیب و یا عدم اعتقاد به غیب است.

آنان که موحدند اساس شناخت خود را از هستی، اعتقاد به غیب و ایمان به غیب و سپس یقین به غیب قرار می‌دهند. حصول قطعی غیب در اعتقاد، قلب و عمل انسان، محتاج درک عقلی، طهارت نفس و تداوم عمل صالح است. به سخن دیگر، شناخت وحدانیت حق تعالی دو مجرای پیوسته عقلی و قلبی دارد. به اندازه‌ای که عقل روابط علت و معلولی پدیده‌های هستی را کشف  کرده و متوجه شود، محدود بودن، وابسته بودن و عبودیت انسان را به اثبات می‌رساند. در انتهای این روند، ضعف آدمی متجلی می‌گردد. اگرچه انسان اختیار دارد و از طریق مجاری عقلی و غریزی انتخابگر است، درنهایت در یک مستطیل بزرگ هستی سیر می‌کند. بنابراین، عقل در عین اینکه به انسان قدرت صانع بودن می‌دهد، ضعف، زوال و وابستگی او را نیز به نمایش می‌گذارد و چه‌بسا بدون ورودیهای اولیه عقلی، درک حق تعالی و ورود در دامنه‌های ماوراء‌الطبیعه، بلوغ و تداوم پیدا نکند. ورودیهای عقلی از هستی، عظمت هندسه خلقت را به تصویر می‌کشد و او که طهارت نفس داشته باشد  و کمتر لکه‌های سیاه، قلب او را پوشانیده باشد، از رودخانه عقل به اقیانوس عشق می‌رسد:

آفتاب فقر چون بر من بتافت 

                       هر دو عالم هم ز یک روزن بتافت


من چو دیدم پرتو آن آفتاب    

                       من بماندم باز شد آبی به آب


هرچه گاهی بردم و گه باختم

                        حجله در آب سیاه انداختم


محو گشتم، گم شدم، هیچم نماند

                        سایه ماندم، ذره‌ای پیچم نماند


قطره بودم، گم شدم در بحر راز

                          می‌نیابم این زمان آن قطره باز


گرچه گم گشتن نه کار هر کسی‌ست 

                  در فنا گم گشتم و چون من بسی‌ست


کیست در عالم ز ماهی تا به ماه

                    کاو نخواهد گشت گم این جایگاه[5]

عقل و فهم استدلالی از جهان‏، کوچکی و حتی صفر بودن انسان را متجلی می‌کند. تا انسان احساس فقر نکند، وارد باغ عشق نمی‌شود و حصول چنین فقری، ورودیهای اولیه عقلی به شناخت است. فقیر تسلیم می‌شود، واژه "من" تعطیل می‌شود. در این عالم اعتماد است و جبران نیست؛ بخشش است و تشنگی، عجز است و خودفراموشی. عاشق درخواست ندارد و فقط عذرخواهی می‌کند. بی‌دلیل نیست که بهترین دعا استغفار است. عاشق مبهوت است. تا هنگامی که قلب سفر عشق را آغاز نکند، شبنمهای وابستگی در باغ عشق فراهم نمی‌آیند:

کسی این جام معنی می‌کند نوش                           که کردست او سر خود را فراموش

ماهیت عشق، ارتباط فقیر است با غنی و نه فقیربا فقیر. مجنون درحالی که لیلی را می‌جست، خدا را یافت و با نیروی برخاسته از قلب گفت: ای لیلی اکنون بیارام. از نیمه شب تا برآمدن آفتاب، زمانی که تو در خواب فرو رفته‌ای، در باغ عشق شبنمهای زلال معرفت را در آبگینه‌ای فراهم می‌کنم و به هنگام طلوع که برخاسته‌ای، ظرف شبنم را که با سختی ولی با محبت برای تو گرد آورده‌ام، تقدیم قلب تشنه‌ات می‌کنم.

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق                    ثبت است بر جریده عالم دوام ما

|+| نوشته شده توسط مصطفی فروزان در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت   
 روایت زندگی آقای جامعه شناس (بخش آخر)

پرهيزكاروزيباكلام ،جداي ازتمايلات فكري متفاوتشان،درنحوه ي كارهاي تشكيلاتي نيزبسياربايكديگرمتفاوت بودند.پرهيزكاربسيارمنضبط وتوداربودوبه ندرت به افرادنزديك ميشد.برعكس، زيباكلام بسياربازوصميمي وباهمه نزديك بود.همين امرباعث شدتاعوامل ساواك نه تنهابتواننداورابه راحتي شناسايي كنندبلكه بانزديك شدن به اوبه بسياري ازمسايل مخفي وتشكيلاتي نيزپي ببرند.حاصل كارمعلوم بود:خردادماه سال 1353كه اوبراي ديداربستگانش به ايران مي آيد،دستگيرميشود.حجم اطلاعات ساواك درباره ي اوبيش ازحدتصوربود.تقريباهيچ جنبه اي اززندگي زيباكلام نبودكه ساواك راجع به آن اطلاعات دقيق وگسترده اي نداشته باشد.خودزيباكلام ميگويد:

دليلي براي شكنجه كردن من وجودنداشت چون ساواك معمولابراي گرفتن اطلاعات شكنجه ميكردوآنان ازسيرتاپيازمن خبرداشتند.بااين حال من خيلي شكنجه شدم زيراساواك فهميده بودكه جبهه ملي سوم _كه يك گروه طرفدارمبارزه مسلحانه بودومركزآن دربيروت قرارداشت _باايران ارتباطي دارد،وساواك به دنبال به دست اوردن ردپايي ازمرتبطان اين جبهه درايران بود.آنان تصورميكردندكه من رابط هستم واساسابراي برقراري ارتباط به ايران آمده ام.اين سوظن به اين دليل بودكه ما،برخي ازنشريات واعلاميه هاي آنان رادربرادفوردتكثيركرده بوديم وبراي كشورهاي ديگراروپايي فرستاده بوديم.اماشخص رابط باجبهه ملي سوم ،دربرادفوردواساسادركل انگلستان ،پرهيزكاربودوآن راحتي ازمن هم پنهان كرده بود.به دليل وضعيت من دربرادفوردواين كه من عملا گرداننده ي اصلي بودم ،ساواك تصورميكردكه من رابط هستم،بنابراين ازمن اطلاعاتي راجع به جبهه ي ملي سوم ورابطان آن ميخواستندكه من هيچ چيزدراين باره نميدانستم .بازجويان من باورنميكردندوحسابي مراميزدند.امابالاخره متوجه شدندكه واقعاممكن است من اطلاعاتي نداشته باشم وپرهيزكارياديگري فردمرتبط باجبهه ي ملي سوم بوده باشدومامورين آنهادربرادفوردنتوانسته باشندآنهاراشناسايي كنند.

زيباكلام دردادگاه نظامي به جرم اقدام عليه امنبت ملي به سه سال زندان محكوم ميشودوگرچه به دليل شهرتش دردانشگاه برادفوردونيزبه سبب ارتباط نزديكش با دانشجويان فعال انگليسي ،اعراب وبالاخص فلسطيني ها،فعاليت هاي زياي براي آزادي وي ازسوي دانشگاه وسازمان عفوبين الملل صورت ميگيرد،امارژيم حاضرنميشوددربرابراين اقدامات تسليم گرددزيرااين راعقب نشيني مي دانست.

اسنادوزارت خارجه انگلستان كه پس از30 سال انتشاريافته ،به وضوح صحت اين مدعارانشان ميدهد.زيباكلام سرانجام درشهريور1355،پس ازدوسال واندي ،اززندان آزادشد.خودش ميگويد:((من جز اولين كساني بودم كه درسال 1355 ،رايحه ي خوش سياست حقوق بشرجيمي كارتر،رييس جمهوروقت آمريكا،به مشامشان خوردواززندان آزادشدند)).ازآنجاكه زيباكلام هنگام دستگيري درسال 1353 ،دانشجوي دوره ي دكتراي مهندسي شيمي بود،پس ازآزادي تلاش كردتابراي ادامه ي تحصيل به انگلستان بازگرددامامقامات امنيتي كشورباخروج وي ازكشورمخالفت كردند.بااين حال به وي اجازه داده شدتادرداخل كشوراستخدام شود.اونيزبه عنوان مربي دردانشكده ي فني دانشگاه تهران استخدام شد.درهمان سال اودرامتحان ورودي دوره ي فوق ليسانس مديريت وبرنامه ريزي(mba)دانشگاه هارواردآمريكاكه درسازمان مديريت صنعتي درتهران برگزارميشد،پذيرفته شدوهمزمان باكاردردانشگاه تهران ،آن دوره راپشت سرگذارد.

بانزديك شدن به دوران انقلاب ،اونيزبه مبارزات مردمي پيوست.مدتي درسازمان ملي دانشگاه فعال بودوسپس به كمك برخي ازاساتيدمسلمان دانشگاه هاي تهران ،((جامعه ي اسلامي دانشگاهيان))راپايه گذاري نمود.پس ازانقلاب ،سمتهاي مختلفي راعهده دارشد.رياست دانشكده ي پرستاري دانشگاه تهران،نماينده ي نخست وزير(مرحوم مهندس بازرگان)دركردستان،رييس دانشگاه علوم وفنون،مديركل روابط بين المللي وروابط عمومي دانشگاه تهران ،عضوشوراي ستادهماهنگي بهداشت امورجنگي دانشگاه تهران (وابسته به جهاددانشگاهي دانشگاه تهران درزمان جنگ)،عضوشوراي سرپرستي ومسوول بازرسي بنيادامورجنگ زدگان ،ونمايندگي جهاددانشگاهي دانشگاه تهران درشوراهاي تعارض استان تهران ازجمله ي اين سمتها بودند.اودرسال 1363 براي ادامه تحصيلات به انگلستان بازگشت امابه جاي تحصيلات دررشته ي مهندسي شيمي ،روي به علوم انساني آورد.خودش ميگويد:((تجربه ي زندان وآشنايي بافعالان ورهبران سياسي ،به علاوه ي انقلاب ،سبب شدتااحساس كنم كه ديگرميل ورغبتي به تحصيل دررشته ي مهندسي ندارم)).اودرسال 1363 وارددانشكده ي صلح شناسي دانشگاه برادفوردشدوپس ازگذراندن دوره ي فوق ليسانس صلح شناسي ،وارد دوره ي دكتري گرديد.تزدكتري وي درباره ي ((انقلاب اسلامي ايران))است.

زيباكلام دراواسط سال 1369به ايران بازگشت وپس ازنزديك به دوسال ،واردگروه علوم سياسي دانشكده ي حقوق وعلوم سياسي دانشگاه تهران شد.ظرف قريب به 15 سال گذشته كه اودردانشكده ي حقوق وعلوم سياسي به تدريس مشغول بوده ،بيش از12 اثرازاومنتشرشده است.چهاركتاب وي كتب درسي هستندوبقيه ،مجموعه هايي ازمقالات وي راشامل ميشوند.((مقدمه اي برانقلاب اسلامي))،((ماچگونه ماشديم))،((سنت ومدرنيته))،((تاريخ تحولات سياسي واجتماعي ايران ،1322_1320))چهاركتاب درسي وي هستند.

كتابهاي ((عكسهاي يادگاري باجامعه ي مدني))،((هاشمي رفسنجاني ودوم خرداد))،((گفتن يانگفتن))،((دانشگاه وانقلاب))،((وداع بادوم خرداد))،((انديشه ي سياسي شريعتي))،((گفتگويابرخوردتمدنها:بررسي انديشه ي هانتينگتون،محمدخاتمي واسامه بن لادن))،آثارديگرزيباكلام هستندكه عمدتاازيادداشتها،مقالات ومصاحبه هاي وي فراهم آمده اند.

خودش معتقداست تمامي اين كتاب هارامديون زحمت وتلاش هاي خانم((فرشته))اتفاق است.زيباكلام به جزآثارفوق ،دوكتاب ديگررانيززيرچاپ دارد((پنج گفتارپيرامون انديشه ي سياسي:افلاطون،هابز،لاك،ميل وماركس))و((مجموعه ي گفتگوباآيت الله هاشمي رفسنجاني))كه حاصل پنج سال گفتگوهاي وي وخانم اتفاق بااين آيت الله است.برخي ازدانشجويان وي كه بخشهايي ازكتاب اخيرراخوانده اند،معتقدندكه اين كتاب به دليل صراحت وبي پرده بودن گفتگوهاي آن درخصوص برخي ازمسايل عمده ي انقلاب وبالاخص سال هاي اخير،بي نظيراست.

|+| نوشته شده توسط مصطفی فروزان در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت   
 روایت زندگی آقای جامعه شناس (3)

امادوستي زيباكلام بادانشجويان عرب مسلمان به جايي نمي رسد.اودرآن سالهاشيفته ومريد((جمال عبدالناصر))رهبرمصربوددرحاليكه ((اخوان المسلمين))دشمنان قسم خورده ناصربودند.دوستان عرب زيباكلام ،ازطرفداران اخوان المسلمين بودندوبه تدريج كه زيباكلام به افكارسياسي آنهاپي برد،فاصله اش ازآنهابيشترميشد.

اقامت زيباكلام دراتريش هشت ماه بيشتربه طول نمي انجامد.درخردادماه سال 46 پدرش به وي مينويسدكه همكارارمني اش به نام ((توماسيون))،كه مكاتبات خارجي پدرش راانجام ميداده است ،به دليل سكته ي قلبي فوت شده است.درازاوميخواهدكه براي كمك به وي براي اداره ي امورتجارتخانه به تهران بازگردد.درحاليكه اوعازم بازگشت بوده پدرش مجددابه اومينويسدكه چون كاراصلي اش انجام مكاتبات به زبان انگليسي است بهتراست اوقبل ازبازگشتبه ايران ،چندماهي رابه انگلستان برودوپس ازفراگيري زبان انگليسي به ايران برگردد.اونيزاطاعت امرپدرنموده وازاتريش به انگلستان ميرودوسرگرم آموختن زبان انگليسي ميشود.پس ازيك ماه كه پدربه تدريج ازشوك ازدست دادن دستيارش بيرون مي آيد،متوجه ميشودكه درست نيست صادق به ايران بازگردد.كارترجمه راخيلي هاي ديگرنيزميتوانندانجام دهند.به اومينويسدكه مسيله بازگشتش به ايران منتفي است .اگربخواهدميتواندبه اتريش برودواگرنه،درهمان انگلستان ادامه تحصيل بدهدوزيباكلام دومي رابرمي گزيند.

كوله بارتجربيات هشت ماهه درجنبش دانشجويي درگراتس اتريش،تجربيات پرباري براي زيباكلام جوان دربرداشت.بااينكه اودرآن ايام 18_19سال بيشترنداشت ،امابه سرعت مبدل به يكي ازاعضاي فعال وموثرجنبش دانشجويي درلندن شد.خودش ميگويد:

زندگي من درآن مقطع بعه دو بخش تقسيم ميشد:درس ومبارزات سياسي.

ازنظرفكري، اگرچه اوچپ بودوبافعالان چپ وماركسيست در((اتحاديه ي دانشجويي لندن))وابسته به كنفدراسيون سري جداداشت،اما رگه هايي ازتمايلات مذهبي هم دروي به چشم ميخورد.آن تعلقات مذهبي سبب ميشودتابه همراه يكي_دوتن ديگرازدانشجويان مذهبي ايراني دركالج نوودو شماري ازدانشجويان مسلمان غيرايراني آن كالج ،يك انجمن اسلامي تاسيس كند.خودش ميگويد:

جداي ازاعتقادات مذهبي ام ،انجمن اسلامي وسيله اي بودبراي تبليغ سياسي عليه رژيم شاه.

به علاوه اوموفق ميشودشماري ازدانشجويان هم دوره اش درآن كالج رانيزبه كنفدراسيون بكشاند.البته محيط دانشجويي لندن نيزازبسياري ازجهات باگراتس ،تفاوت داشت.درگراتس فعاليت دانشجويي درقالب كنفدراسيون براي بسياري ازدانشجويان ايراني يك قاعده ي كلي بود.امادرلندن ،برعكس،فعاليت سياسي درجنبش دانشجويي عليه رژيم شاه ،بيشتريك استثنابود.به علاوه فعالان دانشجويي درلندن ،آن گرايشات فكري سفت وسخت همتايان خوددرگراتس رانداشتند.

بعدازطي دوره دوساله كالج ،اوبه پلي تكنيك شهرهدرزفيلددرشمال انگلستان ميرودوواردرشته مهندسي شيمي ميشود.دوران دانشجويي اودرشهرهدرزفيلدخيلي ساكت وآرام سپري ميشود.علت اصلي اين آرامش عدم حضوردانشجويان ايراني درآن شهربود.درمجموع درآن پلي تكنيك ،بيشترازسه ياچهاردانشجوي ايراني حضورنداشتندكه سه نفرازآنان ،بورسيه ي نيروي دريايي بودندوچهارمي نيزدل ودماغ زيادي براي كارهاي سياسي نداشت.

درتابستان سال 1348،پدرزيباكلام براي ديدن فرزندش به لندن مي آيد،وزيباكلام ،پدررامجاب ميكندكه برادركوچكترش، سعيد رانيزبراي تحصيل به انگلستان بفرستد.پدراونيزپس ازبازگشت به ايران تن به اين كارميدهد.اوبرادركوچكترش رادركالجي درشهرمنچستركه نزديك هدرزفيلداست،ثبت نام مينمايد.به واسطه اقامت برادردرمنچستر،اواكثراوقات تعطيلات آخرهفته راپيش برادرميرود.در منچستر،شماري ازدانشجويان ايراني يك محفل قرآني داشتندوهفته اي يك شب ،ساعاتي رابه تلاوت قرآن وتفسيرآن سپري ميكردند.سعيدبه سرعت جذب وجلب اين حلقه ميشود.صادق ميگويد:

من نيزباآنان آشنابودم وهرازگاهي به جلسات شان ميرفتم وتلاش زيادي هم ميكردم تاآنان راواردمسايل سياسي كنم وارتباطي ميان آنان وكنفدراسيون برقرارنمايم امابه جايي نرسيدم.

كم شدن چشمگيرفعاليتهاي سياسي سبب ميشودكه زيباكلام دردرس پيشرفت نمايد.اوبه بالاترين رتبه ازپلي تكنيك هدرزفيلددررشته مهندسي شيمي ،فارغ التحصيل ميشودوبراي كارشناسي ارشدوارددانشگاه برادفوردانگلستان ميشود.محيط برادفوردباهدرزفيلدخيلي متفاوت بودوبه علاوه ،شماردانشجويان ايراني هم درآنجاقابل توجه بود.ازهمان زمان شروع تحصيل درآن دانشگاه،اودوباره فعاليتهاي سياسي راازسرميگيرد.درآنجابادانشجوي ديگري به نام ((ناصرپرهيزكار))آشنا ميشودوآنهابه همراه يكديگرشروع به فعاليتهاي سياسي ميكنند.پرهيزكاربه مراتب اززيباكلام مذهبي تربودوچندان هم تمايلي براي همكاري باكنفدراسيون كه رهبري آندردست ماركسيستهابودنداشت.به علاوه تمايل فكري پرهيزكار،درسالهاي اطراف 1350،بيشتربه سمت مرحوم دكترعلي شريعتي وسازمان مجاهدين خلق بود.آنهاباهم واردانجمن اسلامي دانشگاه برادفوردشدندوبه كمك شمارديگري ازدانشجويان ايراني موفق ميشوندتارهبري انجمن رادردست گيرند.پرهيزكاريك رشته جلسات اسلام شناسي براي دانشجويان ايراني برگزارميكند.نقش اوبيشترآشناساختن دانشجويان بااسلام راديكال بودونقش زيباكلام عمدتاكشاندن دانشجويان به مبارزه عليه رژيم شاه .علي رغم گرايشات مختلف زيباكلام وپرهيزكار،پيونددوستي عميقي ميان آنهاايجادميشود.شمارانبوه دانشجويان ايراني دربرادفوردكه بالغ بريكصدتن بودند،فرصت مناسبي براي آنان به وجودمي آورد به نحوي كه به تدريج شهربرادفوردتبديل كانون اصلي مبارزه عليه رژيم شاه درانگلستان ميشود.ضمن آنكه به تدريج اسلام راديكال ،چهره ي غالب مبارزه رابه خوداختصاص ميدهد.شهرتي كه برادفوردبه هم ميزندباعث ميشودتاساواك برخي ازعناصرخودرادرپوشش دانشجوبه آن شهراعزام نمايد.

|+| نوشته شده توسط مصطفی فروزان در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت   
 روایت زندگی آقای جامعه شناس (2)

بعدازكودتاي 28مردادوبازگشت به زندگي عادي،خانواده ي زيباكلام ازخيابان ((ري))به خيابان ((مخصوص))نقل مكان ميكنند.اوپنج سال نخست ابتدايي رابه دبستان غزالي درخيابان سيناوسال آخردبستان رابه دبستان دكترقاسم زاده درخيابان ((غفاري ))ميرود.بابهترشدن وضع مالي شان،پدرش منزل بزرگي رادرنياوران خريداري كرده وبه شميران ميروند.وپدر،اورادردبيرستان رهنمادرخيابان قيطريه ثبت نام ميكتد.پدرش اوراصبح هابه دبيرستان ميرسانيدوظهرها هم براي ناهاربه تجارتخانه ي پدردرخيابان دروازه قزوين ميرفت.درآن سالهاكلاسهاي دبيرستان از8صبح بودتا 4بعدازظهروهنگام ظهركلاسهابه مدت 2 ساعت تعطيل ميشدوعصرهانيزخودش به منزل بازميگشت،زيباكلام ميگويد:

براي ناهارمعمولابه رستوراني درچهارراه معزالسلطان ميرفتيم واكثرمواقع هم برخي ازهمكاران پدرم همراهمان بودند.خيلي وقتهادرحين راه رفتن يابه هنگام صرف ناهار،به واسطه ي اتفاقي كه درمملكت ياخارج ازآن افتاده بوددوستان پدرم بحث وگفتگوي سياسي ميكردند.پدرم چندان درگفتگو هاشركت نميكرد.بعضي وقتهاكه صحبتهاخيلي داغ وحساس ميشد،پدرم به من نگاهي مي انداخت وميگفت:اگرغذايت راخورده اي برو!گاهي اوقات من خيلي دوست داشتم به حرفهايشان گوش بدهم،اماحرف پدرم برايم حجت بود.اگرغذايم راخورده بودم بلافاصله خداحافظي كرده وميرفتم واگرغذايم هنوزتمام نشده بود،سعي ميكردم سريع تربخورم وبروم.البته من سعي ميكردم جوري وانمودكنم كه اصلامتوجه حرفهاي آنها نيستم وچندان علاقه اي هم به شنيدن آن حرفهاندارم.

فاصله دروازه قزوين كه نزديك مغازه پدرم بودتاچهارراه معزالسلطان راپياده ميرفتيم ومن عقب ترازآنان مي آمدم.وانمودميكردم كه حواسم به آنهانيست درحاليكه سراپاگوش بودم.سرميزغذانيزمعمولاكتاب يادفترچه ي درسي ام رابازميكردم كه مثلادرحال درس خواندن هستم وگوشم به حرفهاي آنها نيست درحاليكه به شدت به بحثها وگفتگوهاي آنهاگوش ميكردم.يكي ازهمكاران پدرم حسين نايب حسيني بود،ازفعالين جبهه ملي وازدوستان نزديك تختي.ديگري محمودجميا ن بودكه اوهم طرفداردكترمصدق ،امامذهبي بود.سومي محمدبرازنده پي بودكه فوق العاده مذهبي وبه شدت طرفدارامام خميني بود.صاحب رستوران حاج ماشا الله بهشتي ،فردي مذهبي ومصدقي بود.به استثنايكي_ دونفر،جملگي دوستان پدرم مذهبي وطرفدارمصدق بودند.يكي ازآن استثنايات ،عباس پازوكي بود.اونيزدرگذشته باپدرم درجبهه ملي بودامابعدها به رژيم شاه نزديك شده بود.دايي بزرگم،سيدجوادصوفباف نيزعلي رغم آنكه درابتداطرفدارمصدق بود،امابعدهاواردارتش شدودرتشكيلات امنيتي ارتش ،به نام ((ركن2))سمت مهمي پيداكرد.

ازاواسط دوران دبيرستان ،زندگي زيباكلام تحول مهمي پيداميكند.ميرزاباقر،پدربزرگش دچارسرطان ميشودوبعدازچندماه فوت ميشود.اوتصميم ميگيردبه خاطرشرايط مادربزرگ ودايي اولش كه شش ماه ازاوبزرگتربودباآنهازندگي كند.اواخرهفته به منزل خودشان درنياوران ميرفت ومابقي هفته رابامادربزرگ ودايي اش ميگذراند.خودش ميگويد اين وضعيت جديدخيلي برايم جالب بودچون احساس بزرگي ميكردم،فكرميكردم كه به واسطه تنهايي مادربزرگ ودايي ام كه باهم همبازي بوديم ،باحضورخودم درآن خانه ،كارمثبتي انجام ميدهم. اماعلت اصلي اين احساس بزرگي ،آن بودكه زندگي نزدمادربزرگم به من يك جوراحساس استقلال مي بخشيد.

پس ازاخذديپلم درسال 1345،خانواده اش اورابه اتريش ميفرستند.دليل انتخاب اتريش هم،حضوربرخي ازاقوامشان دراتريش بود.پدرزيباكلام دل خوش بودكه بااعزام اوبه اتريش ،توانسته است فرزندش راازدرگيريهاي سياسي دانشگاه تهران دورنگه دارد.غافل ازاينكه اورابه جايي ميفرستدكه يكي ازفعالترين كانونهاي مبارزات دانشجويي عليه رژيم شاه بود.آن چه پدرنميدانست آن بودكه بستگانش درشهرگراتس اتريش نه تنهاازرهبران جنبش دانشجويي دراروپابه حساب مي آمدند،بلكه برخي ازآنان درزمره ي رهبران فكري جريانات سياسي خارج ازكشوربودند.خودزيباكلام دراين باره ميگويد:

يكي ازبستگانم به نام بهرام ثريا،كتاب((اصول مقدماتي فلسفه))جرج پليتسرراكه نظريه پردازي ماركسيست بودوغلامعلي فروتن ازاعضاي حزب توده آن رابه فارسي ترجمه كرده بود،به من درس ميدادوكيومرث زرشناس كه ازرهبران حزب توده بود((فلسفه ماركسيسم))،واحمدساعي كه ازرهبران جبهه ملي بود((تاريخ جنبش ملي ايران))وغلامعلي عاطفي ((نظريات خليل ملكي))رابه من تعليم ميدادند.

اين آموزشهابه ويژه آشنايي باماركسيسم،درذهن وفكرصادق جوان ،طوفاني به راه انداختند.آشنايي بامسايل سياسي تاريخ معاصرايران،بالاطبع برايش خيلي مطبوع بودامانظريات ماركسيستي براي اوكه درخانواده اي مذهبي بزرگ شده بودوخودش نيزتمايلات مذهبي داشت،اشكالات وتناقضات فكري عميقي به دنبال آورد.خودش ميگويد:

آموزش هاي ماركسيستي كم وبيش تمام اعتقادات ديني ام رابه بن بست مواجه ساخت.هيچ پاسخي براي آن آراوانديشه هانداشتم .براي حل اين مشكل دوراه نيزبيشترپيش رونداشتم:يابايدجلوي آشنايي بيشترم با ماركسيست راميگرفتم وياآنكه تسليم آن نظريات ميشدم .هردوراه غيرممكن بود.انتخاب راه اول برايم اينگونه بودكه مي خواهم ازحقيقت فراركنم .راه دوم ،يعني تسليم ماركسيست شدن هم برايم خيلي تلخ بودچون نمي خواستم يانمي توانستم معتقدات ديني ام راازدست بدهم.

اوازآن دوران به عنوان يكي ازسخت ترين دوران زندگي اش يادميكندومي گويد:

همه ي وجودم شك شده بود،مطالعات ديني ام آنقدركم وسطحي بودكه حتي براي كوچكترين مباحث ماركسيستي هم پاسخي نداشتم ودرمانده شده بودم.براي مدتي نمازخواندن راهم كنارگذاشتم چون احساس ميكردم نميتوانم چون اعتقادنداشتم .من هم ميبايستي مانندسايردانشجوياني كه درگراتس بودندوماركسيست شده بودند،ماركسيست ميشدم.همه آنهاهم علي القاعده روزي كه ازايران آمده بودنداعتقادات مذهبي داشتندوبه تدريج آن اعتقادات رارها كرده وماركسيست شده بودند.امامشكل من آن بودكه يك جوراحساس عاطفي ياقلبي بامذهب داشتم .درآن دوران سرگشتگي وترديد،باچنددانشجوي عرب سوري ومصري آشناشدم.يك روزدركتابخانه دانشگاه هنگام اذان مغرب ديدم كه يكي ازدانشجويان برخاست ودرگوشه اي سجاده انداخت وشروع به خواندن نمازكرد.بي اختياربلندشدم وبه طرفش رفتم.ازنگه داشتن دستهايش به سينه فهميدم كه سني است.

بعدازنمازبه اوسلام كردم وبي اختياربه زبان آلماني گفتم كه من ميخواهم نماز بخوانم.رفتم وضوگرفتموبرروي سجاده ي اونمازخواندم.نميدانم چه شده بودكه هنگام نماز،بي اختياروبه پهناي صورت ميگريستم.به نظرم همه ي آن دردها،ترديدهاوسرگشتگي هاكه درطول آن چندماه فلجم كرده بود،مبدل به بغض شديدشده بود.آن دانشجوپرسيدچراناراحتي وگريه ميكني ؟بي اختيارگفتم دلم براي خداخيلي تنگ شده ،وبيشترگريستم.اودست مراگرفت وبه منزلش برد.همسراوهم عرب بودوباهم درگراتس درس مي خواندند.همسرش پزشكي ميخواندوخودش رشته ي مهندسي.

|+| نوشته شده توسط مصطفی فروزان در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت   
 روایت زندگی آقای جامعه شناس (1)

صادق زيباكلام درسال 1327 درمحله بازارچه آب منگول تهران متولدشد.خودش مي گويد كه پدرم مال محله خاني آبادومادرم مال محله بازارچه نايب السلطنه خيابان ري بودندومن دركوچه ي معروف به ((دعانويس ها))،وسط بازارچه آب منگول ،درجنوب خيابان ري متولدشدم.

خانواده مادري ا ش مالك وزمين داربودنداماخانواده ي پدري اش ازطبقه متوسط وبازرگان بودند.جدپدري اش روحاني بوددربازارتهران .نام وي علي زيباكلام بودامادربازارتهران به نام ((آشيخ علي مركب ساز))شناخته ميشداوازمعدود روحانيوني بودكه اعتقاد داشت روحانيون بايدازخود،كاروحرفه اي داشته باشندوازدرآمدهاي شرعي نظير سهم امام ارتزاق نكنند.به همين جهت اويك كارگاه كوچك مركب سازي دربازار تهران داشت ومحصولاتش به نام ((مركب شيخ)) فروخته ميشدند. علي رغم اين طرزتفكر،دكترزيباكلام ميگويدكه جدش ازروحانيون مشروعه خواه بوده است وازشيخ فضل الله نوري حمايت ميكرده است.آشيخ علي دوهمسراختيارميكند،ازهمسردومش فرزندي نداشته ،اماازهمسراولش داراي سه پسرويك دختربوده. پدردكتر،پسردوم آشيخ بود،آشيخ علي قبل ازتولد زيباكلام دراثرتيفوس فوت ميشود.دوپسروي به دنبال تجارت ميروند.پدردكتراماجداي ازفعاليت تجاري بابرادرانش،روي به فعاليتهاي سياسي مي آورد.خوددكترمعتقداست كه فضاي به شدت سياسي دهه 1320،دليل اصلي سياسي شدن پدرش بوده است.اوطرفدار مصدق بوداماازلحاظ تشكيلاتي در((حزب زحمتكشان))به رهبري دكترمظفربقايي فعاليت ميكرد.مسووليت اصلي وي درحزب ،همكاري درانتشارروزنامه ((شاهد))ارگان حزب زحمتكشان بود.

جداي ازپدر،جدمادري وي آميرزاباقركه ازمعتمدين بازارچه نايب السلطنه بود،به علاوه دايي بزرگ وي به نام جوادصوفباف ،ازطرفداران مصدق وجبهه ملي بودند.شوهرعمه دكتر،حسن تجويدي هم ازطرفداران حزب بوده است.بعدازكودتاي 28 مرداد،پدردكتر به فعاليت هايش درجبهه ملي،بالاخص سازماندهي تظاهرات 30 تيرسال 1331به طرفداري ازدكترمصدق ،متواري ميشود.طرفداران شعبان جعفري(شعبان بي مخ)به همراه سايرطرفداران شاه درجريان وقايع 28مرداد،مغازه پدردكتردرميداقزوين تهران راغارت ميكنند.

زيباكلام ميگويد:

ازنخستين خاطرات دوران كودكي ام اين است كه به همراه مادرم به محلي كه پدرم درآن مخفي شده بود،ميرفتم.خانه اي بودمتعلق به يكي ازبستگان مادرم كه پدردرزيرزمين آن مخفي بود.من درآن موقع نميدانستم كه پدرم فراري ومخفي است ودرعالم بچگي متحيروسرگردان بودم كه چراپدرم به خانه خودمان نمي آيدوچرادرزيرزميني درتاريكي زندگي ميكند.خيلي هم ميترسيدم ومادرم هرشب به من ميگفت كه به هيچ كس نبايدبگويي كه پدرت راديده اي .هركس دم درخانه مان آمدبگوكه پدرم رانديده ام،چندماهي است كه خانه نيست.چندماه بعدازكودتا وبه كمك يكي دونفرازبستگان مادرم كه بادربارحشرونشري داشتند،پدرازمخفيگاه خارج ميشود امابه وي توصيه ميكنندكه نه به محل كسب وكارش برودونه به منزلش ،پدريكي دوسال به آبادان ميرفته وكاميونهاي اسقاطي شركت نفت راازطريق مناقصه خريداري ميكرده وآنهاراپس ازاوراق نمودن به تهران ميفرستاده .پس ازآنكه آب هاكاملاازآسياب مي افتاد،پدربه تهران بازميگرددومغازه جديدي درخيابان قزوين كه مركزفروش لوازم كاميون درشهر ري بوده ،خريداري ميكنند.

زيباكلام معتقداست كه پدرش به لحاظ تجاري واقتصادي از هوش واستعداد بسيار بالايي برخورداربوده است.اوبه سرعت ازنظرمالي پيشرفت ميكندوواردكننده لوازم كاميون ميشود.زيباكلام ميگويد((تجربه تلخ دوره مصدق وشكست نيروهاي ملي پس ازكودتا تاثيربدي برروي پدرم گذاشت.مشخصاسه جنبه اززندگي پدرراميتوان بازتاب شكست نهضت ملي دانست:روي آوردن به عرفان ومثنوي ،پيشرفت تجاري وتلاش بسياربراي دورنگه داشتن زيباكلام جوان ازسياست.اوآنقدرنسبت به فعاليتهاي سياسي نااميدوبدبين شده بودكه حتي پس ازآنكه زيباكلام دركنكوردانشگاه درسال 1345 پذيرفته شد،پدرش باتحصيل اودرايران مخالفت كرده واورابراي ادامه تحصيل روانه اتريش ميكند.

زيباكلام ميگويد:

اگرچه بعدازكودتاپدرم ازسياست خيلي سرخورده شدوهمواره نگران بودكه مبادامن به سمت سياست كشيده شوم،اماقسمت اين بودكه علي رغم پرهيزواكراه وممانعت وي،من به سوي مسايل سياسي كشانده شوم.محيط خانوادگي مابه شدت سياسي بود.پدربزرگم،دايي ام،شوهرعمه ام،پسرعمه هايم وبسياري ديگرازمنسوبين ماسياسي بودند.درهرديدارخانوادگي كه داشتيم ،همواره بحثهاي سياسي مطرح بود.من خيلي كوچك بودم كه بانام هاي شاه،مصدق،بقايي،خنجي،خليل ملكي،خسروروزبه،دكترفاطمي،عبدالكريم قاسم و...آشناشدم بدون آنكه به درستي بدانم كه اين هاكه بودند.دبيرستان كه ميرفتم بانامهاي بيشتري آشناشدم:اوين ،قزل قلعه،تيموربختيار،مسجدهدايت،آيت الله طالقاني ،علي اميني ،سرلشكرقرني،جبهه ي ملي ،حزب توده،بازار،اعلاميه و...

|+| نوشته شده توسط مصطفی فروزان در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت   
 سخنراني امام موسي صدر به مناسبت روز كارگر

آنچه مي‌خوانيد، سخنراني امام موسي صدر است به مناسبت روز كارگر در سازمان كارگري جوانان مسيحي در تاريخ اول مي ‌1969

بسم الله الرحمن الرحيم
موضع دين در برابر كارگر در حمايت مادي دين از كارگر و انواع تكريم از او خلاصه مي‌شود.

الف) حمايت مادي
حمايت مادي دين را در موارد زير مي‌بينيم.‌ دين كار را عاملي متمايز در عوامل سه گانه توليد، يعني كار و ابزار و سرمايه مي‌شمارد. در آموزه‌هاي دين اين تمايز بدين شكل است:
1ـ تحريم ربا: ربا يعني سود ثابت براي سرمايه، چه در حالت سوددهي و چه در ضرر. دين بدون هيچ استثنايي ربا را مطلقاً حرام كرده است.

2ـ هنگامي كه سرمايه و كار با هم شريك مي‌شوند، سرمايه بايد در سود شريك شود و نمي‌تواند مصون از ضرر باشد. در فقه اسلامي در قرارداد مضاربه بر مصونيت كار از ضرر تأكيد شده است و ضرر را تنها متوجه سرمايه مي‌داند.

3ـ ابزار را نمي‌توان در سود شريك كرد. (ابزار جديد همچون كارخانه و ابزار قديمي مثل گاو و وسايل شخم زني و غيره) تنها مي‌توان اجرتي به صورت ثابت بدان اختصاص داد.

4ـ كارگر مي‌تواند به نسبت معيني در سود شريك شود و يا اينكه مزد ثابتي داشته باشد.
از اين موارد، مي‌توان نتيجه گرفت كه كار سه امتياز نسبت به ابزار و سرمايه دارد؛ شركت در سود، مصون بودن از ضرر و امكان داشتن اجرت ثابت. در حالي كه سرمايه، تنها از امتياز نخست بهره مي‌گيرد و مي‌تواند به نسبت معيني در سود شريك شود. سرمايه نمي‌تواند مصون از ضرر باشد. همچنين نمي‌تواند سود ثابتي داشته باشد، چون رباست. ابزار نيز تنها امتياز سوم را دارد؛ يعني فقط مي‌تواند اجرت ثابت داشته باشد.

براي اينكه از ضعف كارگر براي مجبور كردنش به دستمزد اندك، سوءاستفاده نشود، دين موضع سختگيرانه و قاطعي دارد و محروميت كارگر از مزد خود را به طور بي‌نظيري حرام مي‌داند. دين توافق كارگر با سرمايه‌گذار را به خودشان واگذار كرده است، تا با رعايت عدالت، زمينه‌اي براي انتخاب بهترين راهكارها و عادلانه‌ترين دستمزد فراهم شود.

ب) تكريم كارگر و قداست كار
1ـ پيامبران و ائمه از طبقه كارگر بودند. ابراهيم (ع) و موسي (ع) گوسفند مي‌چراندند. عيسي (ع) نجار بود و محمد (ص) در كودكي چوپاني مي‌كرد، سپس در مكه و شام و به عنوان كارگر تاجر بود. علي (ع) نيز كشاورز بود.
برخي همچون امام صادق (ع) به اين مسأله مي‌باليدند.

2ـ در بسياري از آموزه‌هاي ديني، اهتمام شاياني به كار و كارگر مي‌بينيم و اين آموزه‌ها در زماني بوده كه كار با مقام شخصيت‌ها در عرف آن زمان، متناسب نبوده است.
در روايات آمده است، وقتي كسي نزد رسول مي‌آمد، از او مي‌پرسيد: «آيا حرفه‌اي داري؟» و اگر مي‌گفت: «نه»، از او روي بر مي‌گرداند. پيامبر دست كارگري را كه پينه بسته بود، بوسه مي‌زد و مي‌گفت: «اين دستي است كه خداوند و رسول او دوستش مي‌دارند.»

3ـ دين كار را عبادت مي‌داند. در آثار ديني عبادت هفتاد جزء دارد و برترينش كار است. دين تأكيد دارد كه كشاورزي و درختكاري و تجارت و ديگر كارها، عبادتند و پاداش آنان نزد خداوند است.
به طور كل اسلام مي‌كوشد تا همه زندگي مؤمن را عبادت و سجود و تسبيح و نماز كند. اين مسأله از طريق درستي كار و درست انجام دادن آن و از طريق درستي نيت و بلندي آن است.
اين قداست، براي تكريم كار و كوشش و براي كاستن سختي از كارگر است، زيرا كارگر با كار خود خداوند را عبادت مي‌كند. همچنين انجام دادن كار، باعث مي‌شود آدمي كار را درست انجام دهد، و در هنگام ضرر مادي احساس خسران نكند. اين اصل نيروهاي فرد را بسيج و تلاش‌هاي جماعت و همه افراد را هماهنگ مي‌كند. همچنين، آغاز، پايان و امكانات را نزد همه يكسان مي‌كند.

باعث مي‌شود آدمي احساس كند كه با همه هستي و همه موجودات هماهنگي تام دارد. موجوداتي كه بنا بر تعبير قرآن براي خدا سجده مي‌كنند و حمد او را مي‌گويند و براي او نماز مي‌گزارند. پس كسي كه كار مي‌كند، همراه با كارواني ابدي و ازلي، خدا را عبادت مي‌كند. اين احساس ژرف به او آرامش مي‌دهد، مشوقش است، انگيزه‌اش را بالا مي‌برد و اميد او را بر مي‌انگيزد.

در پايان، پرسشي را متوجه خود و «سازمان جوانان كارگر مسيحي» كه من را دعوت كرده است، مي‌كنم و آن اين كه چرا اين سخنان و اين ويژگي‌ها را امروز مطرح مي‌كنيد و پيش از اين كه صاحبان كار به كارگر ستم مي‌كردند و بر او سخت مي‌گرفتند و خونش را مي‌مكيدند، چيزي نمي‌گفتيد؟ حال كه صبر كارگران لبريز شد، سپس آگاه شدند، حركت كردند، حزب و سنديكا تشكيل دادند و بسياري از حكومت‌ها را از آنِ خود كردند، پس از اين، شروع به تشكيل سازمان‌هاي ديني كرديد، در مراكز ديني سخنراني كرديد و از مواضع مثبت دين و سردمداران آن در برابر كارگران سخن گفتيد؟!

در پاسخ بايد بگويم كه اين مسأله به بحثي تمدني و عميق بازمي‌گردد. به صورت خلاصه، بايد بگويم كه در تمدن شرق به كارگران ظلمي نمي‌شد و جامعه را طبقه‌بندي نمي‌كرد. در اين جوامع، كارگر دشمن كارفرما نبود و كارفرما هم از كارگر سوءاستفاده نمي‌كرد.
علت اين بود كه تمدن بر پايه ايدئولوژي معنوي و اخلاقي بنا شده بود. انديشه‌هاي اخلاقي و معنوي روابط ميان افراد و گروه‌ها را تنظيم مي‌كرد. مثال در اين باره بسيار است كه يكي از آنها را مي‌آورم. در تمدن شرقي ما به كارگر، كارآموز يا شاگرد گفته مي‌شد، زيرا كارگر نزد كارفرما، حرفه و صنعتي مي‌آموخت تا اين آموزش مقدمه‌اي براي شريك شدن در آن حرفه و يا كار مستقل براي كارگر شود. پس كارگر به نوعي شاگرد صاحب كار بود.

اما هنگامي كه تمدن غرب تنها بر ماده بنيان نهاده شد و مانع دخالت متافيزيك در زندگي و جامعه‌مان شد، مادي‌گرايي بي‌هيچ قيد و شرطي سيطره يافت. از اين زمان، صاحب كار، تنها هدف خود را افزايش ثروت، آن هم بدون هيچ شرط و اندازه‌اي دانست. از همين روي، بر كارگر فشار مي‌آورد و حق او را به شيوه‌هاي گوناگون مي‌گرفت تا سود بيشتري ببرد. اين موضوع تا جايي ادامه پيدا كرد كه كارفرما، تنها به اندازه زنده ماندن به كارگر مزد مي‌داد و كارگر مانند حيواني در خدمت كارفرما مي‌ماند. به طور طبيعي، اين وضعيت به انفجار انجاميد و كارگر شوريد و تجمع كرد و حق خود را گرفت و بر املاك ديگران سيطره يافت و اين سرنوشت همه ابعاد تمدن مادي غرب و شرق است؛ بدون استثنا و نه تنها در موضوع كار و كارگر.

از همين روي، دين و دين‌شناسان در برابر مسائل تازه‌اي قرار گرفتند، كه پيش از اين در سرزمين خودشان وجود نداشت؛ بنابراين، براي اين نوع مسائل بايد چاره‌اي مي‌انديشيدند و نظر درست را مي‌گفتند و از آن دفاع مي‌كردند و ستم را از هر جايي كه باشد، مي‌كاستند. به اين سازمان تبريك مي‌گويم و اميدوارم فراگير شود و با قدرت و هماهنگي در كارها و افكار ژرف به راه خود ادامه دهد.

والله من وراء القصد و هو ولي التوفيق.

|+| نوشته شده توسط مصطفی فروزان در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت   
 چهره جدید گرسنگی

«كشاورزی جهان وارد یك دوره تازه، غیرقابل دوام و از نظر سیاسی بسیار پرخطر شده است» این واكنش جواشیم فون براون مدیر موسسه تحقیقاتی سیاست‌های بین‌المللی غذایی در واشنگتن نسبت به بحران جهانی غذاست. برای اثبات این سخنان می‌توان به شورش‌های غذایی كه در اغلب كشورهای اطراف خط استوا ایجاد شده اشاره كرد. در هائیتی شعار «ما گرسنه‌ایم» تظاهركنندگان باعث استعفای نخست‌وزیر این كشور شد. در كامرون 24 نفر طی این شورش‌ها كشته شدند. در مصر حسنی مبارك رئیس‌جمهور این كشور به ارتش دستور داد تا برای جلوگیری از گسترش ناآرامی‌ها به پخت نان بپردازد. در فیلیپین مجازات افرادی كه برنج انبار یا پنهان كنند، حبس ابد تعیین شده است. وزیر بازرگانی ساح‌عاج نیز وضعیت غذایی امروز در جهان را «موقعیتی بسیار خطرناك و تهدیدكننده ثبات سیاسی» می‌داند.
چرا بازار جهانی غذا دچار چنین بحرانی شده است؟
سال گذشته قیمت گندم 77 درصد و قیمت برنج 16 درصد (نمودار شماره 1) افزایش داشته است. این افزایش قیمت را می‌توان سریع‌ترین رشد در قیمت محصولات غذایی در تاریخ دانست. امسال اما شرایط بدتر از سال گذشته شد و قیمت برنج تنها در ماه ژانویه 141 درصد افزایش یافت، قیمت یك نوع گندم نیز طی یك روز 25 درصد رشد داشت. نكته جالب این است كه بسیاری از كشاورزان دلیل این افزایش قیمت را نمی‌دانند.
تغییر قیمت غلات بیشتر نشان‌دهنده تغییر در تقاضا است تا تغییر در عرضه. تغییرات اخیر در قیمت غلات نیز در حالی صورت می‌گیرد كه فشار نسبتا زیادی از سوی چین و هند به بازار برای افزایش عرضه صورت می‌گیرد. مردم این دو كشور پرجمعیت جهان هر چه بیشتر ثروتمند شوند، اشتیاق بیشتری برای مصرف غلات و گوشت از خود نشان می‌دهند و از سوی دیگر گرایش بیشتر برنامه‌های سوخت زیستی كشورهای غربی كه غلات را به سوخت تبدیل می‌كنند را هم می‌توان از دیگر عوامل افزایش قیمت غلات قلمداد كرد. امسال بر میزان ذرتی كه به اتانول تبدیل می‌شود در آمریكا افزوده شده و اتحادیه اروپا با جدیت بیشتری برنامه‌های سوخت زیستی خود را دنبال می‌كند. برخی رفتارهای اقتصادی تحریك كننده نیز اوضاع بازار را متشنج‌تر كرد؛ صادرات سهمیه‌های تولیدكنندگان عمده غلات، انتشار شایعاتی در مورد خرید ناشی از ترس واردكنندگان غلات و ورود سرمایه‌های احتیاطی برای یافتن بازارهای جدید. چنین تغییرات و دگرگونی‌هایی با تغییرات مختصر و كاملا مشخصی كه در زمین‌های كشاورزی رخ می‌دهد به هیچ وجه قابل قیاس نیست. دلایل این تفاوت چشمگیر نیز كاملا روشن است. واكنش كشاورزان نسبت به تغییرات بازار نیازمند گذشت زمان است، دلیل دیگر نیز این است كه دولت‌ها معمولا تاثیرات افزایش قیمت در بازارهای داخلی را تعدیل می‌كنند و به این ترتیب تاثیر علائم و نشان‌هایی كه كشاورزان را به افزایش تولید ترغیب می‌كند، بسیار كاهش می‌دهند. از میان 58 كشوری كه واكنش‌های آنها توسط بانك جهانی كنترل می‌شود 48كشور از ابزارهای كنترل قیمت استفاده می‌كنند، به مصرف‌كنندگان سوبسید اختصاص می‌دهند، محدودیت‌هایی در صادرات ایجاد می‌كنند یا تعرفه‌ها را كاهش می‌دهند. با این حال بحران غذایی 2008 تنها نشانه‌ای از یك مشكل بسیار بزرگ‌تر است. این موج افزایش قیمت محصولات غذایی را پس از 30 سال كه قیمت آنها ارزان بود، به حركت درآورده است، بخش كشاورزی در كشورهای ثروتمند سوبسید‌های متعددی دریافت می‌كرد و قیمت بازارهای بین‌المللی غذا با قیمت واقعی فاصله زیادی داشت.
بدون شك روزهایی پیش‌رو بود كه كشاورزان نسبت به قیمت بالا با افزایش تولید واكنش نشان دهند و موازنه جدیدی را در بازار ایجاد كنند. اگر همه چیز به درستی پیش برود، در آینده مواد غذایی این بار بدون سوبسید و لاپسینگ در دسترس عموم خواهد بود. اما در حال حاضر كشاورزی در یك وضعیت نامشخص و متزلزل قرار دارد. دوران مواد غذایی ارزان به پایان رسیده و انتقال به موازنه و تعادل جدید پرهزینه است و به زمان بیشتری نیز نیاز دارد.
جوست شیران، مدیر برنامه‌ جهانی غذا در سازمان‌ملل كه بزرگ‌ترین سازمان كمك‌رسانی غذایی در جهان است، در مورد بحران اخیر می‌گوید: «معمولا یك بحران غذایی كاملا واضح و از نظر جغرافیایی مشخص است. میزان برداشت كاهش می‌یابد، حال یا به دلیل جنگ یا نزاع و درگیری. به این ترتیب فشار بیشتر به قشر فقیرتر وارد می‌شود. اما این بحران كاملا متفاوت است. تقریبا به طور همزمان در بسیاری از كشورها مشاهده شد و این امر از اوایل دهه 70 تاكنون بی‌سابقه بوده است. افرادی تحت‌تاثیر این بحران قرار گرفته‌اند كه یك قحطی یا خشكسالی عادی مشكلی برای آنها ایجاد نمی‌كرد. این بحران برای افرادی كه به طبقه متوسط تعلق دارند به این معنی است كه باید برای تامین هزینه مواد غذایی از بیمه و خدمات آن منصرف شوند. افرادی كه 2 دلار در روز درآمد دارند باید مصرف گوشت را كنار بگذارند و از فرستادن فرزندانشان به مدرسه منصرف شوند. برای آنها كه یك دلار در روز درآمد دارند مصرف گوشت و سبزیجات پرهزینه است و تنها باید به خوردن غلات اكتفا كنند و سرانجام كسانی كه 50سنت درآمد روزانه دارند وضعیت دردناك‌تر است. افراد فقیرتر هم كه باید حیوانات، ابزار و وسایل و حتی سقف نازك بالای سرشان را هم بفروشند و جایگزینی آنها در آینده، حتی اگر وضعیتشان بهتر شود، دشوار‌تر خواهد بود.»
به دلیل اینكه اثرات بحران غذایی اخیر هنوز در آمارهای داخلی كشورها منعكس نشده نمی‌توان به طور قطع و یقین در مورد اثرات آن قضاوت كرد. تاثیری كه این بحران بر طبقه فقیر می‌گذارد به این نكته بستگی خواهد داشت كه آیا آنها خریدار شبكه‌ای هستند یا فروشنده شبكه‌ای برای تعدادی از خریداران شبكه‌ای افزایش قیمت آنها را به فروشنده شبكه‌ای تبدیل می‌كند. اما در كل و با هر مقیاسی می‌توان گفت آسیبی كه انسان‌ها از این بحران می‌بینند بسیار بزرگ خواهد بود. در السالوادور طبقه فقیرهای جامعه نصف غذایی كه در سال قبل مصرف می‌كردند را می‌توانند تهیه كنند. افغان‌ها نیز در حال حاضر نیمی از درآمد خود را صرف خرید مواد غذایی می‌كنند در حالی كه در سال 2006 یك دهم درآمدشان صرف آن می‌شد.
با یك تخمین خوشبینانه می‌توان دریافت كه افزایش قیمت مواد غذایی، قدرت خرید طبقه فقیر شهری و روستانشینان را كه غذای تولیدی خودشان را می‌خرند، 20 درصد كاهش داده است (در برخی مناطق قیمت مواد غذایی افزایش بیشتری داشته است). در حال حاضر بیش از یك میلیارد نفر در دنیا با درآمد روزانه یك دلار زندگی می‌كنند كه درآمد معیار فقر مطلق در دنیای امروز است. یك‌‌ونیم میلیارد نفر نیز با درآمد روزانه یك تا 2 دلار زندگی می‌كنند. باب زوئلیك، رئیس بانك جهانی تخمین زده است كه این تورم غذایی 100 میلیون نفر دیگر را به سوی فقر سوق خواهد داد و تمام دستاوردهای یك میلیارد فقیر جهان را طی حدود یك دهه رشد اقتصادی، محو خواهد كرد.
كوچك؛ نسبتا زیباست
در كوتاه مدت كمك‌های انسان‌دوستانه، برنامه‌های حمایتی اجتماعی و سیاست‌های تجاری و بازرگانی می‌توانند مشخص كنند كه كشورها تا چه میزان می‌توانند با اینگونه بحران‌ها مقابله كنند اما در میان مدت اوضاع بسیار متفاوت خواهد شد؛ جهان غذای مورد نیاز خود را از كجا فراهم خواهد كرد؟ اگر عرضه مازاد از طریق كشاورزان بزرگ و عمده در آمریكا، اروپا و دیگر كشورهای تولیدكننده اصلی فراهم شود، باز هم موازنه جدید هیچ تفاوتی با وضعیت گذشته نخواهد داشت. باز هم حجم عظیمی از تولید را چند كمپانی و تولیدكننده بزرگ برعهده خواهند داشت؛ ایجاد محدودیت برای مبادله كالا و فروش مواد غذایی بسیار كمتر از قیمت تمام شده. كشاورزان كشورهای ثروتمند هم كه دیگر در این شرایط می‌دانند چه رفتاری در پیش گیرند. كشت گندم در فصل زمستان در آمریكا 4 درصد رشد داشته و به نظر می‌رسد كشت بهاره نیز بیش از این میزان افزایش یابد. سازمان غذا و كشاورزی پیش‌بینی كرده است كه میزان برداشت محصول در اتحادیه اروپا 13 درصد نسبت به سال گذشته افزایش داشته باشد.
به طور ایده‌آل بخش عظیمی از حجم عرضه در بازار را 450میلیون كشاورز ساكن در كشورهای در حال توسعه به خود اختصاص داده‌اند. 3 دلیل وجود دارد كه این وضعیت را مطلوب جلوه می‌دهند؛ دلیل اول این است كه چنین شرایطی میزان فقر را كاهش خواهد داد. سه‌چهارم افرادی كه روزانه یك دلار درآمد دارند در حومه شهرها و روستاها زندگی می‌كنند و درآمدشان نیز كاملا به سلامت مزرعه و فروش محصولات كشاورزی‌شان بستگی دارد. دلیل دوم هم كمكی است كه ممكن است به محیط‌زیست شود. این تولیدكنندگان كوچك نسبت به محصولی كه تولید می‌كنند از درصد زیادی از سهم زندگی گیاهی و آبی برخوردار هستند. پس افزایش بهره‌وری در مزارع آنها باعث كاهش میزان قطع درختان جنگل‌های استوایی می‌شود. سومین و آخرین دلیل هم به بحث برگشت سرمایه مربوط می‌شود. افزایش میزان برداشت غلات در قاره آفریقا از 2 تن در هكتار به 4 تن در هكتار، آستان‌تر از آن است كه بخواهیم میزان برداشت غلات در قاره اروپا را از 8 تن به 10 تن افزایش دهیم. به این ترتیب فرصت‌ها بیشتر است و دیگر قانون‌كسری بازگشت‌ها نیز معنایی نخواهد داشت.
متاسفانه در وضعیت تولیدكنندگان كوچك غلات هیچ رونقی حاصل نشده است. در قسمت‌هایی از شرق آفریقا كشاورزان مساحت زمین زراعی خود را كاهش دادند و دلیل آن هم عدم توانایی كشاورزان برای خرید كودهای شیمیایی است (با توجه به افزایش قیمت، كودهای شیمیایی نیز افزایش قیمت داشته است).
البته چنین واكنشی در تمام نقاط جهان صورت نگرفته است به‌طور مثال در هند پیش‌بینی می‌شود كه امسال یك ركورد در میزان برداشت محصول ثبت شود. در آفریقای جنوبی نیز كاشت محصول نسبت به سال گذشته 8 درصد افزایش داشته است.
با این حال برخی شواهد از جمله افزایش عمومی قیمت غذا این احتمال را هنوز زنده نگه‌داشته كه تولیدكنندگان كوچك غلات واكنش مناسبی نشان نداده‌اند. واكنش بخش كشاورزی نسبت به كاستی‌های موجود در بازار بسیار گیج‌كننده است و در مقایسه با انواع دیگر تجارت‌ها به هیچ وجه واكنش مناسبی نیست.
با یك مثال وضعیت را بهتر می‌توان تشریح كرد. اگر شما یك كارخانه تولید اسباب بازی یا چاه نفت داشته باشید و قیمت اسباب‌بازی یا نفت افزایش یابد، واكنش شما این است كه كارخانه را صبح و شب دایر نگه دارید و تولید را افزایش دهید. اما در مورد محصولات غذایی یك فصل زمان نیاز است تا كشاورزان نسبت به تغییرات بازار واكنش نشان دهند. این مهم‌ترین دلیل «خشك» دانستن قیمت محصولات كشاورزی است.
یك افزایش 10 درصدی در قیمت‌ها تنها یك درصد تولید را افزایش می‌دهد. اما بحران غذایی امسال این حدس را تقویت می‌كند كه قیمت محصولات كشاورزی در كشورهای در حال توسعه «خشك‌تر» از چیزی كه تصور می‌شود، باشد.
سریع‌ترین راه برای افزایش میزان غلات، كاشت بیشتر آن است، اما دركوتاه‌مدت تنها حجم محدودی از زمین‌های كشت نشده و بلااستفاده قابل دسترس خواهد بود (در برزیل و روسیه زمین‌های بلااستفاده حدود یك دهه یا بیشتر به زمان نیاز دارد تا آماده كشت محصول شود). این نكته را هم باید در نظر داشت كه برای برخی انواع غلات به‌ویژه برنج در شرق آسیا وسعت زمین‌های خوب و قابل كشت كاهش بسیار زیادی داشته و عامل آن هم گسترش شهرها در این منطقه از جهان است. به عبارت دیگر افزایش میزان مواد غذایی نیازمند افزایش بازدهی است.
افزایش بازدهی و در نتیجه افزایش میزان برداشت مانند شیر آب نیست كه بتوان آن را به راحتی باز و بسته كرد.
افزایش بازدهی نیازمند تزریق كود اضافی‌تر، كمك گرفتن از تكنولوژی جدید و مهم‌تر از همه آبیاری بهتر و استفاده از دانه‌های بهتر است. برای به مرحله كاشت رساندن این دانه‌ها و برداشت محصولاتشان نیاز به 10 تا 15 سال زمان نیاز است. به گفته باب زیگلر یكی از اعضای موسسه تحقیقات برنج در فیلیپین حتی اگر یك كشاورز در حال حاضر بخواهد دانه‌هایی كه از نظر میزان محصول بازدهی بیشتری دارند را بكارد و از نظر مالی نیز توانایی انجام این كار را داشته باشد، باز هم چند سال زمان می‌برد تا تحقیقات كامل بشود و بدون این تحقیقات نمی‌تواند كاری انجام دهد.
اغلب تحقیقات كشاورزی در كشورهای در حال توسعه توسط دولت‌ها مورد حمایت مالی قرار می‌گیرند. در دهه 80 دولت‌ها شروع به كاهش هزینه‌های خود در انقلاب سبز كردند. با این توجیه كه مشكل غذایی مهار شده و اصلا نیازی به ادامه این انقلاب نیست. برخی از كارشناسان نیز این استدلال را مورد توجه قرار می‌دادند كه دولت‌ها قصد دارند بخش خصوصی را وارد این جریان كنند تا هزینه‌هایشان كاهش یابد. در دهه‌های 80 و 90 میلادی مازاد تولید كشاورزان در كشورهای ثروتمند با قیمت بسیار كمتر از قیمت واقعی به بازار تزریق شد به این ترتیب باعث ركود قیمت‌ها و بازگشت سرمایه شد و مخارج دولت‌های در حال توسعه در كشاورزی در مقایسه با كل مخارج عمومی آنها در فاصله سال‌های 1980 تا 2004 به نصف كاهش یافت.
این كاهش، اثری آرام اما غیرقابل انكار داشت. ایجاد دانه‌های جدید تا حدی شبیه به طراحی و ایجاد واكسن‌های آنفلوآنزا است؛ به این ترتیب كه شما نیاز دارید تا همیشه آن را به روز نگه دارید در غیر این صورت آفت‌ها و بیماری‌ها اثر مثبت آن را از بین می‌برند. وقتی برنج مدل IR8 در سال 1966 به بازار معرفی شد، در سال‌های ابتدایی حدود 10 تن در هر هكتار از این نوع برنج برداشت می‌شد اما در حال حاضر میزان برداشت این محصول به ندرت به 7 تن در هر هكتار می‌رسد.
در بین سال‌های 1960 تا 1980 و در كشورهای در حال توسعه بازدهی و افزایش برداشت غلات عمده بین 3 تا 6 درصد در سال رشد داشت اما امروز این رشد سالانه به یك تا 2 درصد كاهش یافته، در حالی كه در همین فاصله تقاضا افزایش پیدا كرده است. باب زیگلر این امر را هزینه‌ای می‌داند كه باید به دلیل 15 سال اهمال و غفلت پرداخت كرد.
این سهل‌انگاری‌ها و كوتاهی در عدم سرمایه‌گذاری صحیح در كشاورزی امروزه نتایج منفی را به‌طور مشخص بروز داده است. كشاورزی تنها یك قسمت از یك نوع زنجیره غذایی است كه در یك سوی آن كمپانی‌های تولید كود و دانه قرار دارند و سوی دیگر به سوپرماركت‌ها ختم می‌شود. در گذشته آن طرف از زنجیره كه بیشتر به مصرف‌كننده نزدیك بود، اهمیت كمتری داشت و سیاست غذایی به معنی ایجاد ارتباط نزدیك‌تر میان كشاورزان و عرضه‌كنندگان محصول بود. انقلاب سبزی كه در دهه 60 میلادی صورت گرفت، دانه‌های جدید در اختیار كشاورزان قرار می‌داد و كودهای سوبسیددار میان آنها پخش می‌كرد. كشور مالاوی در حال حاضر كاری مشابه را انجام می‌دهد. طی یك دهه گذشته سوی دیگر این زنجیره نیز اهمیت بیشتری یافته است. اصلی‌ترین دلیل كاهش كاشت غلات توسط كشاورزان كنیا و اتیوپی تنها گران‌بودن كودهای شیمیایی نیست بلكه عدم توانایی كشاورزان برای دریافت اعتبار است. در حال حاضر سوپرماركت‌ها بیش از آنچه كه باید، اهمیت یافته‌اند و فروشنده نیمی از مواد غذایی هستند و این وضعیت حتی در كشورهای در حال توسعه نیز به چشم می‌خورد.

منبع: روزنامه کارگزاران

|+| نوشته شده توسط مصطفی فروزان در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت